فرمود : « لا إله إلّا اللّه » بگو ، نتوانست . باز فرمود ، نتوانست . پرسيد كه اين مرد مادر دارد ؟ پير زنى بر بالينش بود گفت : من مادر اويم .
فرمود : از او راضى [ هستى ] ؟ گفت : نه .
فرمود : براى خاطر من از تقصير او بگذر .
گفت : براى خاطر شريف تو او را بخشيدم .
بعد از آن فرمود : بگو : « لا إله الّا اللّه » ، گفت . فرمود : بگو « 1 » « يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير اقبل منّى اليسير و اعف عنّى الكثير انّك انت الغفور » ؛ يعنى اى خداى تعالى كه طاعت كم را قبول مىنمايى و معصيت بسيار را عفو مىفرمايى ، طاعت كم مرا قبول نما و گناه بسيارم را عفو فرما كه كار تو بخشيدن و آمرزيدن است .
بعد از آنكه اين را گفت از او پرسيد كه چه چيز مىبينى ؟ گفت : دو شخص سياه مهيب مىبينم كه به جانب من مىآيند ، فرمود : يك بار ديگر بگو ، گفت . پرسيد كه حالا چه مىبينى ؟ گفت : دو شخص سفيد خوب مىبينم كه مىآيند كه روح مرا بگيرند و آن دو سياه بيرون رفتند و همان ساعت جان داد .
و ايضا ديگرى در حال احتضار بود و حضرت رسالت ( ص ) به ديدنش توجّه فرمود ، وقتى برسيد كه هوش نداشت ، به ملك الموت گفت : او را بگذار تا سؤال كنم . پس به هوش آمد ، فرمود : چه مىبينى ؟ گفت سياهى و سفيدى بسيار با هم مىبينم ! پرسيد : كدام به تو نزديكتر است ؟ گفت : سياهى ، فرمود : بگو : « اللّهمّ اغفر لي الكثير من معاصيك و اقبل منّى اليسير من طاعتك » ؛ يعنى : خدايا گناهى بسيار كه كردهام بيامرز ، و اندك طاعتى كه كردهام قبول فرما . اين گفت و از هوش رفت . باز فرمود : اى ملك الموت دست از او بدار ، باز به هوش آمد ، پرسيد : چه چيز مىبينى ؟
گفت . سياهى و سفيدى بسيار ! فرمود كه كدام نزديكتر است ؟ گفت : سفيدى . گفت :
هامش
( 1 ) . اين سؤال و جواب بين محتضر و مادر وى صورت گرفته ، و حضرت پيامبر ( ص ) به مادر وى دستور داد كه سؤالاتى را از او بكند .