باب سيم « 1 » در ذكر بعضى اخبار كه از اهل بيت اخيار - صلوات اللّه عليهم - روايت شده و ذكر بعضى اقوال و احوال جمعى از علما كه صريح يا مشعر است بر فضل و مدح حكمت و حكما
و اين جمله ان شاء اللّه در دو فصل بيان شود .
فصل اوّل « 2 » در ذكر احاديث كه دلالت كنند « 3 » بر مدح حكمت و حكما
صاحب كتاب شجرهء الهيّه « 4 » روايت كرده كه : « وقتى عمرو بن عاص از اسكندريه رجوع نموده به خدمت حضرت مقدّس نبوى - صلّى اللّه عليه و آله - رسيد ، آن حضرت از [ غرايبى ] كه در آنجا ديده بود سؤال نمود ؛ او از باب سخريه و استهزا گفت كه جماعتى را ديدم كه مردى را به تعظيم نام مىبردند و ستايش مىكردند و نام او را ارسطاطاليس مىگفتند و كلمات كفر از او روايت مىكردند ؛ آن حضرت فرمود : اى عمرو اين چنين بىادبانه نام او « 5 » مبر ، به تحقيق كه ارسطاطاليس نبى بود و قومش او را چنان كه بود نشناختند » .
و اخوان الصفا « 6 » در كتاب خود روايت كردهاند كه : « چون يكى از اصحاب آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله « 7 » - را فضل و كمال تمام مىشد آن حضرت « 8 » از روى افتخار و مدح مىفرمود : ارسطاطاليس اين امّتى « 9 » » .
هامش
( 1 ) . ب : « باب سيّم » ندارد .
( 2 ) . ب : « فصل اوّل » ندارد .
( 3 ) . ب : « مىكند » .
( 4 ) . شجرهء الهيه : تأليف سيد رفيع الدين محمد فرزند حيدر حسنى طباطبائى مشهور به ملا رفيعا ( متوفاى 1082 يا 1099 ) . ر ك . الذّريعة ، ج 13 ، ص 28 .
( 5 ) . ب : « او » ندارد .
( 6 ) . الف و ب : « و صاحب اخوان الصفا » .
( 7 ) . الف : صلّى اللّه عليه و آله » ندارد .
( 8 ) . ب : « را فضل و كمال تمام مىشد آن حضرت » ندارد .
( 9 ) . ب : « مىفرمودند : تو ارسطاطاليس امّتى » .