ناسپاس است مخالف عقل است و از خداى تعالى مستوجب عذاب است .
صف هجدهم سخن اندر چرائى بهشتى ماندن اندر نعمت هميشه و ماندن دوزخى اندر عذاب هميشه
گشتن از حالى بحالى مر جسم راست ، از بهر آنك حقيقت جسم چيزيست كه مرو را جزءهاى مختلف است و پذيرندهءها صفات مختلف است ، چنانك جسم آن باشد كه مرو را زير و زبر باشد ، و اين دو جزء مختلفاند كه جز جسم را اين نباشد ، و همچنين پيش و پس و چپ و راست همه مر جسم را باشد ، و صفات مختلف نيز جسم پذيرد چون سياهى و سپيدى و روشنى و تاريكى و كژى و راستى و جز آن ، از بهر آنك تركيب جسم از اجزاء مختلف است پس همچنان مر صفات مختلف را پذيراست ، و عالم جسمانى پذيراى صفات مختلف از آنست كه تركيب او از چهار طبع است كه هر يكى از طبايع ضد است مر ديگرى را ، لا جرم هر چه اندر عالم جسمانى چيز است از حال به حال گردنده است ، گاهى چيزى ضعيف است و گاهى قوى ، گاهى خرد و گاهى بزرگ ، گاهى نيكو و گاهى زشت ، و همچنين احوال مختلف اندرو رونده است ، و اندر عالم بقاء كه لطيف است مخالف نيست و واجب نيايد ، از بهر آنك بودش او را علت يكى بوده است بىميانجى و آن كلمهء بارى است ، و هر چه اندر عالم تخم كشته است به قوت اندرين عالم بفعل بيرون آيد ، و اندر اين عالم آن اصل صورت روحانى بپرورش امامان حق از حال به حال همىگردد تا چون از كالبد جدا شود بعالم خويش بازرسد ،