تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوان الإخوان ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
باشد كه او از خداى برتر است ، پس ببايد دانستن كه بر عمل هيچ چيز را بتوانايى و جاكول شدن نيست و پديدآرندهء عقل مر عقل را نه از چيزى برو پادشاه است بدين صنع لطيف ، و ببايد دانستن كه ابداع كه مبدع اول بدان پديد آورده شدست چيزى نيست ، از بهر آنك اگر ابداع چيزى باشد با مبدع چيزى ديگر برابر باشد يا پيش از و ، و آن وقت عقل نه مبدع باشد ، از بهر آنك مبدع چيزى باشد نه از چيزى ديگر ، و گر او پيش از و چيزى بودى اين نام مبدع مر مبدع را دروغ بودى ، و گر با مبدع چيزى بودى مبدع چيزى بودى آفريده از آنچ با او پيش از و چيزى بود كه او را از و آفريده بودند ، و نيز چيزى بودى ناآفريده ، بدانچ مبدع آن باشد كه او نه از چيزى باشد . و اين چنان باشد كه كسى گويد « من نشسته ايستاده ديدم » و اين متناقض باشد و متناقض دروغ باشد ، پس درست شد كه ابداع چيزى نيست ، و گر پيش از مبدع چيزى بود از دو بيرون نبودى : يا مبدع بودى نه از چيز پديد آمده يا چيزى بودى از چيزى پديد آمده ، و اين چيزى باشد كز پيش چيزى باشد و باز همىشود از چيزى به چيزى ديگر تا از نهايت بشود ، و اين محال باشد اندر عقل ، پس بدين برهان كه نموديم پيش از عقل چيزى نه روا باشد ، و نيز گوئيم كه چيز ذاتى باشد از جملهء ذاتها و ذاتها بر دو گونه : است يا محسوسات است يا معقولات ، و هستىء محسوس بحس درست شود و هستىء معقول بعقل درست شود ، و چيزى كه حس مرو را نتواند يافتن مر او را بعقل يابند و موهوم باشد ، پس چيزىء معقولات بعقل است و چون زير عقل اندر نيايد نه محسوس باشد و نه موهوم ، و آنچ نه اندر حس آيد و نه اندر عقل نه چيز باشد و نه موجود .