پس درست شد كه آتش پيش از عقل نبودست ، پس اگر گويد با عقل برابر بوده است گوئيم چون چيزها از چيزى همى پديد آيد روا نبود كه همى چيزها از دو چيز پديد آيد ، كه اگر روا بودى كه چيزها از دو چيز بودى نيز روا بودى كه همهء چيزها بيكبار موجود بودى ، و چون همىيابيم كه چيزى از چيزى همى پديد آيد لازم گشت دانستن كه چيزى نخستين نه از چيزى پديد آمد بضرورت ، كه اگر جز چنين گويى موجودات روا نبودى كه پديد آمدى ، پس گفتيم كه آن چيز كه نه از چيزى پديد آمد يكى بود ، پس درست شد كه آتش با عقل برابر نبود ، و چون آتش پيش از عقل نبود و با عقل برابر نبود درست شد كه عقل پيش از آتش بود .
و نيز گوئيم كه پيش از عقل چيز چگونه اندر وهم آيد ، و همه چيزها چيزى بعقل يافتند ، و بتازى مر چيز را شىء گويند و مر چيزى را شيئيت گويند ، و همهء چيزها بدين قول خود عقل باشد ، از بهر آنك چيزها چيزى از عقل يافتند ، پس چگونه پيش از چيزى چيز باشد ، و اگر پيش از چيزى كه بتازى آن شيئيت است چيز روا باشد همچنان باشد كه پيش از ذات خويش چيزى موجود باشد ، و اين محال بود توهم كردن ، و ايزد تعالى مر عقل را گفت بر همهء چيزها قادرست چنانك بسيار جاى اندر قرآن همىگويد : قوله
« إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
، گويد : خداى بر همهء چيزها قادر است ، و بدان مر عقل را همىخواهد كه همه چيزها زير اوست ، و هر خردمند كه معنىء اين قول كه خداى تعالى به چند جاى بازگفته است اندر كتاب خويش بداند مقدار خويش بشناسد و نفس او توهم نكند بارى را سبحانه ، اندر يابد كه اين كفر و شرك باشد ، بلك هر كه گمان برد كه او بارى را سبحانه دانسته است دعوى كرده