بصره ، فبى يسمع و بى يبصر و بى يعقل . » ص 153 .
8 - 28 - غبرا : زمين . جمع اغبر است . ( لغت نامه ) 11 - 28 - كحل : سنگ سرمه . كحلى : سرمهاى رنگ . ظلام : تاريكى .
14 - 28 - اغيار : جميع غير ، بيگانگان ، آنكه يار نباشد ، اعتبار : لحاظ عقلى ديد فكر ، عبرت .
15 - 28 - دأب : عادت ، خوى ، شأن .
2 - 29 - طلب : در اصطلاح جستجو كردن از مراد و مطلوب را گويند .
مطلوب در وجود طالب هست و مىخواهد تمام مطلوب را بيابد و آن را بايد در وجود خود بطلبد و اگر از خارج بطلبد نيابد . « خواجه عبد اللّه انصارى » گويد : هر چه به طلب يافتنى بود فرومايه است . يافت حق رهى را پيش از طلب ، اما طلب او را پيشين پايه است . عارف طلب از يافتن يافت ، نه يافتن از طلب . الهى چون يافت تو پيش از طلب و طالب است ، پس رهى از آن در طلب است كه بىقرارى بر او غالب است . ( فرهنگ عرفانى سجادى ) .
3 - 29 - كون ( اكوان ) : هستى ، وجود ، نزد عارفان تمام موجودات را گويند . كون جامع انسان كامل است كه مظهر تمام نماى حق است .
( فرهنگ عرفانى سجادى ) .
4 - 29 - اشتات : جمع شتّ : پراكندگان - متفرقها . ( لغت نامه ) .
5 - 29 - مهب : جاى وزش باد ، وزشگاه . ( لغت نامه ) .
5 - 29 - عنايت : توجه حضرت احديت به سالك و عارف كامل است .
5 - 29 - لطف ( الطاف ) : نرمى و نازكى در كار و كردار . نزد عارفان آنچه بنده را به طاعت حق نزديك كند و از معاصى دور كند لطف است . پرورش دادن عاشق را به طريق مشاهده و مراقبه نيز لطف گويند . ( فرهنگ عرفانى سجادى )
تهليليه ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: المحقق الدواني
ص٨١