تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تهليليه ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
بىغرض باشد فيض گويند . از اين جهت حق را مبدأ فياض خوانند كه فيضش على الدوام بر موجودات وارد مىشود و چيزها به واسطهء فيض تجلى رحمانى ، همواره از امكانيت ذاتى « نيست » مىشوند و به فيض تجلى حق « هست » مىگردند . سرعت تجدد فيض رحمانى به گونه‌اى است كه آمد و رفت آن را ادراك نمىتوان كرد . 3 - 28 - اللهم أنت كما أنت . . . خدايا تو هستى همان گونه كه هستى ، ما از درك كمال تو عاجزيم در حالى كه در پناه سرا پرده‌هاى جلالت قرار گرفته‌ايم ، پس ما را به جاذبه‌هاى عنايت خود جذب كن و پيراسته امان كن تا شايستهء آن شويم كه تو را ثنا گوييم . اما در اصل باز اين تو هستى كه به زبان ما خود را ثنا مىگويى [ در جميع مراتب وجود حامد و محمود اوست و بس . به زبان هر ستاينده نغمات حمد و ثناى خود سرايد و در لباس هر ستوده لمعات جمال و كمال خود نمايد - نقد النصوص ص 17 ] تو به حقيقت چشم چشمها هستى . تو مردمك چشم انسان هستى ، چشم محمد و آل او و پيروان او . [ اين عبارات بيانى ديگر است از حديث قدسى معروف . « جامى » در نقد النصوص چند جا به آن اشاره كرده است : حضرت حق سبحانه و تعالى متجلى و ظاهر است در هر مفهوم و مدرك و مختفى است و باطن از هر فهم و ادراك ، مگر از فهم كسى كه همهء عالم را صورت حق و مظهر هويت او داند ، و در مقام اضمحلال رسوم و آثار هستى موهوم خويش به حكم « بى يبصر » هم به بصر حق مشاهدهء او در جميع مظاهر تواند ، ص 136 و : اگر تجلى اسم « الباطن » را باشد ، حق در خلق مختفى گردد و خلق ظاهر باشد . و در اين مرتبه حق سمع و بصر و يد و رجل بنده گردد ، چنانچه در تقرّب إلى اللّه بالنوافل است : « ما تقرب أحد أحب إلىّ من أداء ما افترضته عليه ، و لا يزال العبد يتقرّب إلىّ بالنوافل حتّى أحبّه ، فأذا أحببته ، كنت سمعه و