او بت پرستيده بودند ؛ چون چهل روز تمام شد قوم نزد آصف بن برخيا آمدند و گفتند : اى ولىّ خدا ، سليمان را چه بوده است كه حكمهاى چند مىكند خلاف آنچه پيش از اين مىكرد ؟ - آصف گفت : من نيز عجب ماندهام و منكر اين حكمهاام ، پيش زنانش رويد و از ايشان تفحّص كنيد . پيش زنان رفتند و حال معلومشان كردند زنان گفتند : ما نيز عجب ماندهايم كه پيش از اين هر گه كه ما را حيض بودى سليمان با ما نزديكى نكردى و اين ساعت نه در حيض ما را مىگذارد و نه در پاكى .
صخر را چون اين حال معلوم شد ، دانست كه او را بخواهند گرفت ، بگريخت و انگشترى در دريا انداخت و به دريا فرو شد . سليمان پيش ملّاحى آمد و خود را به اجرت به وى داد . چون نقل ماهيان به ساحل كرد دو ماهى بوى داد ، يكى را به دو قرص بفروخت ، پيش خود بنهاد موج بيامد و يك قرص ببرد و يكى بماند . سليمان آن ماهى برگرفت و به خانهء پير زنى رفت كه شب بخانهء او مىبود ، او را گفت : اين ماهى را بپز ، زن چون شكم ماهى بشكافت انگشتريى يافت ، چون سليمان بيامد پير زن گفت : اى جوان اين چيست كه در شكم ماهى تو بود ؟ چون سليمان انگشترى بديد بگريست و خداى را سجده كرد ، آنگه بيرون آمد به هر درخت كه مىگذشت شاخها فرو مىگذاشت و همهء چيزها سجدهء سليمان مىكردند ، آنگه ديوان را بطلب صخر فرستاد او را بياوردند ، بفرمود تا سنگى همچون حوضى بكندند صخر را در آنجا كرد و سنگى ديگر بر سر آن نهاد و بخاتم مهر كرد و در دريا انداخت و گفت : اين زندان توست تا روز قيامت و اين قصّه دراز است ترك كرديم كه آنچه مقصود بود به آخر رسيد .
بدان كه چون تأمّل شافى كنى معلوم شود كه هيچ فاحشهاى از فواحش نيست از كفر و زنا و خمر خوردن و دروغ و نفاق و قتل و طمع در زنان ديگران كردن و سجدهء صنم كردن در خانهء رسول و ديو را تمكين ديو و وطى كردن بر زنان انبيا كه مفسّران اهل سنّت و جماعت آن را بر انبيا و رسل ببستهاند و در حقّ ايشان جايز دارند و از جهل و غباوت انديشه نكنند كه ديو چگونه با آدمى وطى تواند كرد و
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٤١