ركن الدّين در آخر قصيدهاى كه در مدح مظفر الدّين اوزبك سروده ميگويد ( ص 25 نسخهء عكسى ) :
اى بجهان حكم تو همچو قضا ممتثل * وى شده فرمان تو همچو قدر مرتسم
بندگى از جان و دل داعى آن دولت است * بر لب او جز دعات مىنرود لاجرم
در آخر قصيدهاى كه در مدح عزّ الدّين ايلقفشت سروده گفته ( ص 33 ) :
تاج بخشا داعى دولت نه [ خود ] داعى توست * بلكه از مهدش بدين آيين و سان برداشتند
در قصيدهاى كه در مدح ربيب الدّين گفته مىگويد ( ص 40 ) :
منم آن داعى دولت كه بهنگام ثنات * نكتهها زايدم از طبع بدين غرّايى
در قصيدهاى كه در مدح ناصر الدّين تاج الاسلام محمّد سروده گفته ( ص 41 ) :
منم آن داعى دولت كه مرا * مدح تو مايهء هر اشعار « 1 » است
در قصيدهاى در مدح ربيب الدّين گفته ( ص 50 ) :
مگر نماند پوشيده بر تو كاين داعى * بنظم و نثر درون گه گهى نظر دارد
در قصيدهاى كه در مدح بهاء الدين حسين محمّد عبدوس سروده ميگويد ( ص 54 ) :
ضمير داعى مخلص بسان ابرى دان * كه در ثناى تو گوهر بجاى باران داد
تعيين زمان ركن الدين
علما و تذكره نويسان در مورد سال تولد و وفات ركن الدّين حتى بتقريب نيز سخنى نگفتهاند از گفتهء ايشان آنچه دربارهء زندگى خصوصى او برمىآيد اينكه در قرن ششم و اوائل قرن هفتم ميزيسته و سلاطين اتابكيّه خصوصا مظفر الدّين اوزبك را مدح گفته و نيز با كمال الدّين اسماعيل و پدرش جمال الدين اصفهانى و اثير الدّين اومانى معاصر و دوست بوده است . شغل قضاوت قم را به عهده داشته و در تبريز وفات يافته است . براى تعيين دقيقتر زمان او بتحقيق بيشترى نيازمنديم .
اكثر اشعار ديوان موجود ركن الدّين قصائدى است كه در مدح امر او وزراى آن روزگار سروده شده . با تفحّص در كتب تاريخ و مآخذ ديگر چند نفر از ممدوحان شناخته شدند . و به اين ترتيب زمان حيات ركن الدّين تا حدودى روشنتر شده است .
هامش
( 1 ) - براى اطلاع از استعمال كلمهء « هر » با هم جمع رجوع شود به تعليقهء 1 .