« قاضى ركن الدّين سر آمد علماى عهد مظفر الدّين اتابك و قاضى بلدهء قم و معاصر كمال الدّين اسماعيل و مدّاح جمال الدّين عبد الرّزاق است . ديوان فارسى و قصائد عربى دارد از اوست :
يكى زبان و هزاران شكايت است مرا * تو شادزى كه غم بىنهايت است مرا
دست در حلقهء آن زلف معنبر زدهام * كار دل چون سر زلف تو بهم برزدهام
اى روى خوش تو گلشن من * كوى تو هميشه گلخن من
تنها نه دل است عاشق تو * هر موى دلى است بر تن من » .
لطفعلى بيك آذر در تذكرهء آتشكده ( ج 3 ص 1250 چاپ سادات ناصرى ) گفته :
« قاضى ركن الدّين دعويدار - اصلش از دار المؤمنين قم ، سلسلهء نسبش به سه پشت به دعويدار قمّى ميرسد . بانواع فضائل آراسته و با كمال فضل خوب مىنوشته و در مراتب نظم و نثر عربى و فارسى ماهر بوده و در عهد سلاطين اتابكيّه قصائد در مدح ايشان گفته ، و نظر بقابليّت منصب قضاى قم و نوشتن فتوى به او مقرّر بوده ، آخر در تبريز وفات يافت . [ و از اشعار اوست : ]
صبح بر آمد ز كوه خنجر زر در برش * گشته روان بر افق خون ز سر خنجرش
صبح مشعبد صفت حقهء زرين به كف * مهره گريزان شده از كف بازيگرش
[ بعلاوهء 7 بيت ديگر ]
مصحّح آتشكده در حاشيه صفحهء مزبور ميگويد :
« قاضى ركن الدّين دعويدار از اولاد دعويدار قمى است . اصلش از خاك فرج قم است . از فضلا و شعراى گرانقدر سدهء ششم و اوائل سدهء هفتم هجرى است . قاضى زمان و مفتى دوران بود . در نظم و نثر پارسى و تازى استادى داشت . صاحب عرفات نوشته : « بغايت جامع متتبّع محقّق مدقّق ، استاد ماهر عالى فطرت متوالى فكرت خوب - بيان نيكو روانست ، و با كمال الدّين اسماعيل و اثير الدّين اومانى معاصر ، و ايشان مدايح يكديگر مكرّر گفتهاند . و وى اشعار نيكو در مدح سيّد اجل صدر معظّم امير عزّ الدّين يحيى بن مرتضى شرف الدّين بن مرتضى عزّ الدّين يحيى قمّى بسيار