له نظم حسن » .
شيخ حرّ عاملى در أمل الآمل در حرف ميم عين نوشتهء منتجب الدّين را نقل كرده است .
هدايت در مجمع الفصحاء ( ج 1 ص 236 چاپ سنگى ) ميگويد :
« ركن الدّين قمى - كعبهء كمال را ركن حطيم ، و حقّهء علوم را گوهر ثمين و درّ يتيم بوده ، از اولاد دعويدار قمى و معاصر كمال اسماعيل اصفهانى و اثير الدّين اومانى است . در نظم و نثر عربى و فارسى قادر و در قصيده و غزل ماهر بالاستحقاق .
قضاى جان فضاى قم به او متعلّق بوده ، گويند سه چهار هزار بيت نظم دارد كه ديده نگرديده . به اين چند بيت كه از وى معروف است قناعت گزيده :
گل است عارض رخشندهء تو ياسمن است * كه هم برنگ گل و هم ببوى ياسمن است
مرا شكست سر زلف تو كه سرتاسر * همه گره گره است و همه شكن شكن است
به زير هر گرهش در ميان هر شكنش * قرار گاه دل دل شكستهاى چو من است
ز چين زلف تو يغما دهد نسيم صبا * هر آنچه تعبيه در ناف آهوى ختن است
و له
صبح برآمد ز كوه خنجر زر در برش * گشته روان بر افق خون ز سر خنجرش
صورت دنبال گرگ نقش علم ساخته * گشته رمان چون رمه خيل نجوم از برش
صبح مشعبد صفت حقهء زرين به كف * مهره گريزان شده از كف بازيگرش
مهر سكندر صفت از ظلمات آمده * صبح چو پيرى به شكل پيشرو لشكرش
صبح چو بازارگان بر سر چه بارسن * مهر چو يوسف زده دست بدلو اندرش
صبح چو يوسف ز چاه آمده بر تخت زر * مه چو برادر بپيش مهر چو صاع زرش
و له ايضا
شرم باد اى خون من در گردنت * يا ز خود يا از خدا يا از منت
آهن اندر سيم نبود پس چرا * معدن فولاد شد سيمين تنت » .
مؤلّف تذكرهء روز روشن در كتابش ( ص 261 چاپ تهران - 1343 ش ) گفته :