سحكان ، ( پس بعد از معرّفى اين قراى سبعهء مذكوره بشرح و بسط و تفصيل تمام تنى چند را از متأخّرين معارف جاسب ذكر كرده و كلامش را خاتمه داده است ( رجوع شود بص 66 - 71 ) » .
و در اسامى دهات كشور كه وزارت كشور در اين اواخر چاپ كرده است ضمن معرّفى دهستانهاى قم گفته ( ص 294 ج اوّل ) : « دهستان جاسب مشتمل بر هفت ديه ؛ بيجكان ، زر ، گردكان ، واران ، وسعونقان ، وشتكان ، هرازجان » .
از جماعتى از اهل فضل كه از آن جمله استاد فقيد عبّاس اقبال آشتيانى بود كه بدون شبهه از مردان اين ميدان و از حريفان اين گوى و چوگان بودند و بصيرت و خبرت او در اين قبيل امور مورد قبول همهء اهل فنّ است شنيدم كه مىگفتند :
مراد از اين كلمه كه در نقض ياد شده همين ده موجود موسوم به « جاسب » ( بباء موحّده ) است و اين كلمه را بتاء مثناة فوقانى نشنيدهايم .
پس اينكه در تاريخ قم بجاى « جاسب » : « جاست » ( بتاء مثناة فوقانى ) به نظر ميرسد يا از تحريف و تصحيف نسّاخ و كاتبان پديد آمده است و يا يك نوع رسم الخطّى بوده كه بجاى باء موحّده تاء مثنّاة مىنوشتهاند امّا باء تلفّظ مىكردهاند الى غير ذلك من التّوجيهات .
و مؤيّد مدّعاست اينكه در مرآة البلدان گفته : « سكنهء اين دهات [ جاسب ] اكثر سادات صحيح النّسب و اهل صلاح ميباشند » زيرا اين كلام روشن مىكند كلام صاحب نقض را كه در وصف مدرسهء فقيه على جاسبى گفت : « و سادات دارند » .
ناقد بصير و خرّيت خبير ميرزا عبد اللّه افندى تبريزى اصفهانى ( ره ) در خاتمهء كتاب شريف رياض العلماء و حياض الفضلاء در قسم نسبت در باب جيم گفته :
« الجاسبيّ هو بفتح الجيم ثمّ ألف ساكنة ثمّ سين مهملة ثمّ باء موحّدة نسبة الى « جاسب » و هي قرية من قرى بلدة قمّ و اليها تنسب جماعة من أصحابنا و غلط من صحّحه بالحاء المهملة » .
پس بعد از اين همه تصريحات چون شكّى باقى نمىماند در اينكه صحيح اين
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 523
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٥٢٣