و سيد ضامن بن شد قم نقل كرده است كه : ما بين ابو الحسن طاهر و يكى از اهل خراسان محبّت و مودّت بود و آن مرد خراسانى هر سال كه بحجّ مشرّف مىگشت چون بمدينه مشرّف مىشد بعد از زيارت حضرت رسول خدا و ائمّهء هدى عليهم السّلام به زيارت اين سيّد مشرّف مىشد و دويست دينار تقديم آن جناب مىنمود و اين مستمرّى شده بود براى آن سيّد معظّم تا آنكه بعضى از معاندين به آن شخص خراسانى گفتند : تو مال خود را ضايع و در غير محلّ خرج مىنمايى . چه اين سيّد در غير طاعت خدا و رسول آن را صرف مىنمايد . آن شخص خراسانى سه سال آن مستمرّى را قطع نمود . سيّد بزرگوار دل شكسته شد . جدّش را در خواب ديد كه با وى فرمود : غمناك مباش كه من امر كردم آن مرد خراسانى را كه آن وجه را هر ساله به تو بدهد و آنچه هم از تو فوت شده عوض آن را به تو بدهد . آن خراسانى نيز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديد كه با وى فرمود : اى فلان قبول كردى حرف دشمنان را در حقّ پسرم طاهر . ؟ ! قطع مكن صلهء او را و بده به او عوض آنچه از او فوت شده در سالهاى قبل ، آن مرد بيدار شد و بكمال مسرّت و خوشحالى بمكّه مشرّف شد و در مدينه خدمت جناب سيّد رسيده و دست و پاى او را بوسيد و ششصد دينار و بعض هدايا تسليم سيّد نمود . سيّد فرمود : خواب ديدى جدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را كه ترا امر به آن نمود ؟ گفت : بلى . پس خود سيّد خواب خود را نقل كرد . آن خراسانى ديگر باره دست و پاى او را بوسه داد و از او معذرت خواست .
و آن سيّد پسر عالم فاضل عارف ورع زاهد ابو الحسن يحيى نسّابه است كه اوّل كسى است كه جمع كرد كتابى در نسب آل ابو طالب ، و كان رحمه اللّه عارفا باصول - العرب و فروعها حافظا لأنسابها و وقائع الحرمين و أخبارها . در محرّم سنهء 214 در عقيق مدينه به دنيا آمد ، و در سنهء 277 در مكّه وفات كرد و در نزديكى قبر خديجهء كبرى رضي اللّه عنها به خاك رفت . ( تا آخر كلام او ) » .
ابن عنبه ( ره ) در الفصول الفخريه هنگام ذكر نسب « الحسين الأصغر » گفته ( ص 183 ) : « و نسل طاهر بن يحيى النّسّابه و خاندان و امارت مدينهء مشرّفه در
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 506
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٥٠٦