تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
و نيز همان عالم در همان كتاب ليكن در باب هيجدهم كه در بيان مقالات قومى است كه دعوى سنّت و جماعت ميكنند گفته ( ص 142 - 163 ) : « بدان كه چهار مسأله است كه علما و متكلّمان از قديم الدّهر تا بدين وقت مناظره مىكنند با واضعان اين مسائل و اصحاب ايشان تا حقيقتش معلوم كنند ميسّر نمىشود از بهر آنكه خبط است و تناقض ؛ نه خود مىدانند و نه بفهم ديگرى مىتوانند رسانيد ( آنگاه آنها را به ترتيب شمرده تا گفته ) : « مسألهء چهارم - قول ابن كلّاب و اشعرى كه ايشان بارى تعالى را ده صفت قديم اثبات كنند اگر چه در عبارت نيايد . ابن كلّاب گويد : اين صفات ازليست ، و اشعرى گويد : قديمست ، و گويند : اين صفات نه ذات باريست و نه جز از وى ، و نه بعض از وى ؛ و اين سخن نامعقول بود و متناقض زيرا كه چون گفتند : صفات نه ذاتست ، غيريّت اثبات كردند ، و چون گفتند : غير او نيست ؛ اثبات كردند كه ذاتست ، و تصوّر نبندد كه چيزى نه دو باشد و نه يكى و نه بعض از يكى ، تا اين موضع مقالت يك اصلست از اصول فرق كه ايشان خود را اهل سنّت خوانند ، و خصم ايشان را به غير اين لقب خواند يعنى نواصب » . علامهء مجلسى ( ره ) در حق اليقين بعد از ذكر صفات ثبوتيه گفته : « صفات كماليّهء الهى عين ذات مقدّس اوست به اين معنى كه او را صفت موجودى نيست كه قائم بذات مقدّس او باشد بلكه ذات او قائم مقام جميع صفات است چنان كه در ما ذاتى هست و صفت قدرت موجوديست كه عارض آن شده است و در حق تعالى ذات مقدّس او قائم مقام آن صفت است ، و همچنين در ساير صفات كماليّه ذات قائم مقام همه است و به غير ذات مقدّس بسيط مطلق چيزى نيست زيرا كه اگر صفتى زايد بر ذات باشد يا قديم خواهد بود يا حادث و هر دو محال است زيرا كه اگر قديم باشد تعدّد قدما لازم آيد و قديمى به غير از خدا نمىباشد ، و اگر باشد پس آن نيز خداى ديگر خواهد بود ، و اگر حادث باشد لازم آيد كه واجب الوجود محلّ حوادث باشد و آن محال است چنان كه ان شاء اللّه مذكور خواهد شد .