حسن بن موسى نوبختى و أبو الأحوص داود بن أسد بصرى « 1 » اوّلين كسانى هستند كه بتبعيّت از ابو عيسى ورّاق و ابن الرّاوندى در اثبات وجوب امامت و بيان اوصاف امام ، ادلّهء عقليّه را به كار برده و اگر هم بادلّهء سمعيّه استظهار جستهاند فقط براى تأييد ادلّهء عقليّه و تصرّف در استدلال بوده است ، و سيّد مرتضى كه كتب ابو سهل و ابو محمّد نوبختى را در دست داشته در ردّ بر قاضى عبد الجبّار معتزلى مىنويسد كه :
مؤلّفات ابو سهل و ابو محمّد در باب امامت بر مطلبى كه در فوق نقل كرديم شاهد است و مطالب آنها نه تنها مؤيّد شروحى است كه ابو عيسى ورّاق و ابن الرّاوندى در خصوص امامت نوشتهاند ، بلكه بيشتر اعتماد ابو محمّد و ابو سهل بر ادلّهايست كه ورّاق و ابن الرّاوندى آورده و ايشان در طىّ طريق امامت همان راهى را رفتهاند كه ورّاق و ابن الرّاوندى رفته بودند « 2 » .
همين احتجاج ورّاق و ابن الرّاوندى و ابو الأحوص و ابو محمّد و ابو سهل در اثبات وجوب امامت و تقرير صفات امام با ادلّهء عقليّه بتدريج مسألهء امامت را هم پيش اماميّه مثل توحيد و عدل و نبوّت در جزء اصول وارد ، و در مباحث كلامى داخل كرده است و كسى كه بمطلب مزبور صورت قطعيّت داده و ادلّه و احتجاجات پيشقدمان خود را در اين خصوص جمعآورى كرده و بدست او مسألهء امامت در ذيل موضوع نبوّت از مسائل كلامى مذهب اماميّه شده است ، ابو سهل اسماعيل بن على نوبختى است « 3 » و ابو سهل چنان كه عنقريب بيايد در موضوع امامت كتب متعدّد نوشته و عمر خود را در دفاع از عقايد اماميّه در اين باب و ردّ غلاة و واقفه و اصحاب سنّت صرف نموده است و ميتوان گفت كه كتب و آراء او در باب امامت جميع مؤلّفات متكلّمين سابق را تحت الشّعاع قرار داده است و همانها هم براى متكلّمين امامى بعد از او مقتدى و مرجع قرار گرفته و اين علاوه بر مقام علمى و نفوذ و اعتبار و شوكت شخصى ابو سهل تا حدّى نيز از بركت شاگردان متعدّدى است كه در زير دست او
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد بصفحهء 83 از همين كتاب ( يعنى خاندان نوبختى ) .
( 2 ) - شافى سيد مرتضى ص 14 - 15 .
( 3 ) - نخبة المقال ص 132 .