تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦

« محمد بن يعقوب الكلينى »

ترجمهء اين بزرگوار نظر بشهرت جلالت و عظمتش مستغنى از شرح و بيان است .

« على بن يقطين الاسدى الكوفى البغدادى » .

قاضى نور اللّه شوشترى - أنار اللّه برهانه - در مجالس المؤمنين ( در مجلس پنجم كه در ذكر بعضى از اكابر متكلّمين و افاضل مفسّرين و محدّثين و اعاظم اشراف فقهاء و مجتهدين و اعيان قرّاء و نحاة و لغويّين از تبع تابعين - رضي اللّه عنهم - ) است گفته : ( ص 387 - 390 ج 1 چاپ اسلاميّه بسال 1375 هجرى قمرى ) : « عليّ بن يقطين الأسديّ الكوفيّ ثمّ البغداديّ - از جملهء بزرگ زادگان عراق عرب است مروان حمار ، پدر او يقطين را بواسطهء تشيّع مىخواست كه بدست آرد و مؤاخذه نمايد او گريخت و على در كوفه متولّد شده بود پس بعد از گريختن پدرش مادر او على و عبيد برادر او را برداشت و بجانب مدينه گريخت و چون دولت بنى العبّاس ظاهر شد بكوفه رجوع نمودند و يقطين در خدمت ابى العبّاس سفّاح و ابو جعفر منصور دوانيقى مىبود و معهذا شيعى امامى مذهب بود و همچنين پسر او در خدمت عبّاسيّه وزير صاحب جاه بود و اموال بسيار به خدمت امام جعفر و امام موسى عليهما السّلام مىفرستاد . در خلاصه مذكور است كه او از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام يك حديث روايت نموده ، و از حضرت موسى كاظم عليه السّلام روايات بسيار دارد و ثقه و جليل القدر بود و او را منزلت عظيم نزد حضرت امام موسى كاظم عليه السّلام بود و در ميان طايفهء اماميّه بزرگوار بود در سال يكصد و هشتاد در زمان حيات حضرت امام موسى كاظم عليه السّلام در وقتى كه آن حضرت محبوس بودند وفات يافت و آن حضرت چهار سال در حبس هارون الرّشيد بودند . و شيخ ابو عمر و كشّى باسناد خود از داود رقّى روايت نموده كه گفت : در روز نحر به خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السّلام رفتم پس اوّل بار فرمودند كه در وقتى كه در موقف ايستاده بودم بخاطر من هيچكس خطور ننمود مگر علىّ بن يقطين كه او پيوسته در خاطر من بود و از خاطر من بيرون نميشد تا به منزل مراجعت نمودم .