تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
حضرت مىفرستاد و آن حضرت آن را به فقراى شيعه و اهل و عيال خود قسمت مىنمود . و ايضا روايت نموده كه در وقتى كه آن حضرت سه پسر يا چهار پسر خود را كه از جملهء آنها حضرت امام رضا عليه السّلام بود كدخدا مىساختند به علىّ بن يقطين كتابتى نوشتند كه مهر آنها را بر تو حواله نمودم پس علىّ بن يقطين بوكلاى خود امر نمود تا اسباب و امتعه‌اى كه در سر كار او بود فروختند و مقدار مهر آنها را با سه هزار دينار ديگر از براى طعام عروسى مهيّا ساخته به خدمت آن حضرت فرستاد و مجموع آن سيزده هزار دينار بود . و ايضا روايت نموده كه در يكى از سالهاى حجّ سيصد كس يا دويست و پنجاه كس را شمردند كه از براى علىّ بن يقطين تلبيه به حج مىنمودند و بعضى از آنها را بيست هزار درهم و بعضى را ده هزار درهم ميداد و ادناى ايشان را هزار درهم ميداد . و ايضا روايت نموده كه در يكسال صد و پنجاه كس از اهل روزگار بر او وارد شدند و اقلّ آنچه بيكى از آن جماعت داد هفتصد درهم بود و اكثر آن ده هزار درهم . و ايضا از اسمعيل بن سلام و ديگرى روايت نموده كه گفتند علىّ بن يقطين ما را نزد خود طلبيد و گفت دو راحله خريدارى كنيد و راه مدينه پيش گيريد آنگاه بعضى از اموال و كتابات بما داد كه آنها را به حضرت امام موسى عليه السّلام برسانيم و وصيّت نمود كه محترز باشيد از آن كه كسى بر حال شما اطّلاع يابد . آنگاه بكوفه درآمديم و راحله بهم رسانيديم و زاد راه برداشتيم و از كوفه بيرون آمده و راه مدينه پيش گرفتيم و چون ببطن رمله رسيديم راحله‌هاى خود را بستيم و علف پيش ايشان نهاديم و خود نشستيم كه چيزى بخوريم در آن اثنا سوارى از دور پيدا شد نيزهء شاكرى بر دست ، و چون نزديك شد ديديم كه حضرت امام موسى عليه السّلام است پس از جاى خود برجستيم و بر او سلام كرديم و كتابات و اموال را به آن حضرت داديم آنگاه آن حضرت از آستين خود كتابتى چند بيرون آورد و بما داد و گفت اين جواب كتاباتى است كه شما آورده‌ايد به خدمت آن حضرت عرض نموديم كه از زاد راه ما اندكى مانده اگر دستورى فرمائيد تا بمدينه درآئيم و زيارت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمائيم و زاد راه