نه نه شش جوهر نهاند ايشان كه شش سيارهاند * آسمانى را كه از رفعت تو شمس انورى
بر سپهر دين تو بادى مهر و ايشان مر ترا * تير و ناهيد و زحل بهرام و ماه و مشترى
گرچه شمس الدّين ازين عقد سلامت غائبست * خواهمش كردن نثار اين درّ ألفاظ درى
در خراسان شمس دين از بهر چه چندين بماند * آرى آرى شمس آنجائى بود نه ايدرى « 1 »
شمس تو گر لشكرى شد غم مخور كاين طرفه نيست * تا كواكب هست لشكر شمس باشد لشكرى
تا نه بس مدّت بكام دوستان اوميددار * از خراسانت خور آيد اى كه غمخوار خورى
نگارنده در تعليقات ديوان قوامى تحت عنوان « ترجمهء حال عماد الدّين ابو محمّد حسن استرابادى قاضى رى » چنين گفته ( ص 243 - 247 ) :
« از جملهء ممدوحان قوامى رازى عماد الدّين أبو محمّد قاضى حسن استرآبادى قاضى رى است رجوع شود بص 81 - 86 ديوان او ) اينك بترجمهء او مىپردازيم :
شيخ عبد الجليل رازى قزوينى ( ره ) در كتاب نقض ضمن كلامى گفته ( ص 606 - 607 چاپ اوّل ) : « و در اين ديار بزرگترين مفتى و فقيه اصحاب بو حنيفه در عراق و قهستان قاضى عماد الدّين حسن استرابادى بود » . و نيز گفته ( ص 486 همان چاپ ) : « و مفتى روزگار قاضى ابو محمّد حسن استرآبادى رحمة اللّه عليه . . . » و نيز گفته ( ص 461 همان چاپ ) : « و قاضئى چون حسن استرآبادى كه در مشرق و مغرب مانند نداشت » .
و نيز گفته ( ص 158 همان چاپ ) : « و امّا اسامى و القاب جماعتى از بد دينان و مشبّهان كه آورده است واجب نباشد بدان التفاتى كردن كه سيّد أجلّ مرتضى علم الهدى - رضي اللّه عنه - در كتاب غرر نام هر يك برده است و شرح داده بفلسفه و زندقه ، و علماى اصحاب ما آن كتاب را از امام سعيد عماد الدّين أبو محمد الحسن الاسترابادى - نوّر اللّه قبره - استماع كردهاند كه او از پسر قدامه سماع دارد و پسر قدامه از مرتضى علم الهدى - رضي اللّه عنه » .
و نيز گفته ( ص 83 چاپ اوّل ، و ص 115 چاپ كنونى ) :
« و من در شهور سنهء ثلاث و ثلاثين و خمسمائة كتابى مفرد ساختهام در تنزيه عايشه
هامش
( 1 ) - ايدر بمعنى اينجا و ايدرى بمعنى اينجائى است .