در اوايل الجواهر المضية گفته ( ص 4 ) : « و قد تولّى القضاء أيضا من بيت - قاضي القضاة أبي عبد اللّه الدّامغانيّ جماعة لا يحصون ؛ سترى منهم خلقا في هذا المجموع ان شاء اللّه تعالى » و بترجمهء شخص وى نيز در همان كتاب در « باب محمّدين » پرداخته است ( رجوع شود بص 96 - 97 ج 2 ) .
و نيز از بيانات علماى ما كه گذشت صريحا برمىآيد كه عماد الدّين حسن استرابادى صاحب ترجمه از علماى شيعه بوده است زيرا چنان كه معلوم شد علماى ما وى را در عداد علماى شيعه بشمار آورده و هيچگونه ايماء و اشارهاى باينكه وى شيعى نيست نكردهاند در صورتى كه اين مطلب بطور قطع اشتباه است و خلاف واقع ؛ زيرا وى نيز بتصريح ناقدان فنّ از معاصران وى از خاصّه و عامّه از علماى اهل سنّت و جماعت بوده و از مفاخر بسيار مهمّ طايفهء حنفيّه بشمار مىرفته است ، و از علماى ما بنابر اطّلاعى كه من دارم احدى به اين مطلب پى نبرده است مگر ناقد بصير ميرزا عبد اللّه افندى ( ره ) در رياض العلماء كه احتمال تسنّن او را داده است و ما در آخر ترجمهء وى عبارت افندى را نقل خواهيم كرد ان شاء اللّه تعالى .
شرف الشّعراء بدر الدّين قوامى رازى كه از شعراى نيمهء اوّل قرن ششم هجرى ، و با قاضى عماد الدّين حسن استرابادى معاصر بوده قصيدهء غرّائى در مدح قاضى نامبرده ساخته است و چون از ملاحظهء آن قصيده درجهء عظمت و جلالت قاضى مذكور بيش از آنچه ياد شد فهميده مىشود لازم است كه آن را در اينجا درج كنيم امّا نظر بمفصّل بودن قصيده منتخبى از آن را كه براى افادهء مقصود و ايفاء غرض كافى است در اينجا نقل مىكنيم و طالب تمام قصيده رجوع كند بديوان قوامى ( ص 81 - 86 ) و المنتخب هو :
اى قوامى چون معانى شد عماد لفظ تو * جهد آن كن تا بنزديك عماد الدّين برى
آن عماد الدّين حق أقضى القضاة شرق و غرب * كش رسد بر مهتران دين و دولت مهترى
پادشاه شرع و ملّت خواجهء درگاه و دين * كاسمان را نيست در پهلوى او پهناورى
اوست بر جاى رسول و هر كه ورزد خدمتش * در ره اسلام سلمانى كند يا بوذرى