منتشر شد و چون خبر بحارث بن نعمان فهرى رسيد برخاست و بر شترى نشست و روى بلشكرگاه رسول نهاد و چون برسيد از شتر فرود آمد و پاى او را ببست و روى بخيمهء رسول نهاد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان مهاجر و انصار نشسته بود خطاب با آن حضرت نمود و گفت : يا محمّد أمرتنا عن اللّه أن نشهد أن لا إله الّا اللّه و أنّك رسول اللّه فقبلناه منك ، و أمرتنا أن نصلّى خمس صلوات فقبلناه منك ، و أمرتنا أن نصوم شهرا فقبلناه منك ، و أمرتنا أن نزكّي أموالنا فقبلناه منك ، و أمرتنا بحجّ البيت فقبلناه منك ، و أمرتنا بالجهاد فقبلناه منك ، ثمّ لم ترض بهذا حتّى رفعت عضد ابن عمّك فرفعته و فضّلته علينا فقلت : من كنت مولاه فعلي مولاه هذا شيء منك أم من اللّه ؟ يعنى اى محمد ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بيامدى و ما را گفتى كه : سيصد و شصت معبود رها كنيد و بگوئيد : خدا يكيست ؛ بگفتيم ، گفتى : بگو كه : من رسول اويم ؛ بگفتيم ، گفتى : پنج نماز بجا آريد ؛ قبول كرديم ، گفتى : ماه رمضان روزه داريد ؛ پذيرفتيم ، گفتى : زكات مال بدهيد ؛ فرا گرفتيم ، و حجّ فرمودى ؛ ردّ نكرديم ، جهاد فرمودى بقبول تلقّى كرديم ، پس از آن به اين همه راضى نشدى و به آن اكتفا ننمودى تا آنكه بازوى پسر عمّت را گرفتى و او را بر مردمان بر افراشتى ، و بر ما تفضيل دادى و گفتى :
هر كه من مولى و خداوندگار اويم على مولى و خداوندگار اوست ؛ ما اين قبول نكنيم و آيا اين خبريست كه تو گفتى از خود يا خدا فرمود ترا ؟ - پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در جواب گفت : و اللّه الّذي لا إله الّا هو انّ هذا من اللّه يعنى به آن خداى كه بجز او خدائى نيست كه اين بفرمان خداى كردم و گفتم ، حارث بن نعمان كه اين بشنيد پشت كرد و بجانب راحلهء خود رو نهاد و در آن راه ميگفت : الّلهمّ ان كان هذا هو الحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السّماء او أتنا به عذاب أليم . بار خدايا اگر اين كه محمّد ميگويد حقّ است و از نزديك تست بر ما از آسمان سنگ ببار يا ما را از نزديك خود عذاب اليم بيار ! اين هنوز تمام نگفته بود كه سنگى از آسمان بر سر او بيامد و او را بر جاى بكشت و خداى تعالى اين آيت فرستاد كه : سأل سائل به عذاب واقع ؛ الايه ، و ظاهر است كه آن همه عناد و كفر و لداد كه حارث
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٣٧٨