تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
و كس فرستاد تا آنها كه بجاها رفته بودند باز آمدند و آنان كه نرسيده بودند رسيدند و درختى چند بود دوح ، بفرمود تا زير آن درختان برفتند و رسول آنجا فرود آمد و بفرمود تا پالانهاى شتر جمع كردند و بر هم نهادند و چيزى بر او افكندند و رسول عليه السّلام بر آنجا رفت و در حضور مهاجر و انصار خطبه‌اى بليغ أدا نمود كه آن خطبه معروف و مشهور است و بعد از اداى خطبه و حمد و ثناى الهى قوم را وعظ و زجر كرد و ايشان را از قرب ارتحال خود خبر داد و گفت : يا قوم نعيت الى نفسي و قد حان منّي خفوف من بين أظهركم يعنى خبر مرگ من با من دادند و وقت رفتن من از ميان شما نزديك آمد و قد دعيت و يوشك أن اجيب ؛ و مرا بخواندند و نزديك است كه اجابت كنم و انّي مخلّف فيكم ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ؛ كتاب اللّه و عترتي أهل بيتى و انّ اللّطيف الخبير أخبرني بأنهمّا لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض ، و من در ميان شما رها مىكنم دو چيز كه اگر شما به آن تمسّك كنيد گمراه نشويد كتاب خداى و عترت من اهل البيت من ، و خداى لطيف خبير خبر داد مرا كه اينان از هم جدا نشوند تا بر كنار حوض پيش من آيند آنگه گفت : هل بلّغت ؟ بار خدايا برسانيدم من ؟ و فصلى ديگر گفت و در عقب آن گفت : عليّ منيّ بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبيّ بعدى . على از من آن منزلت دارد كه هارون از موسى جز آنكه از پس من پيغامبرى نيست . آنگه گفت : اللّهمّ هل بلّغت ؟ بار خدايا برسانيدم ؟ و فصلهائى ديگر آن حضرت ذكر فرمودند كه در سير و تواريخ مشروح است و در آخر هر فصلى در حقّ امير المؤمنين حديثى ميگفت و ميگفت : اللّهمّ هل بلّغت ؟ آنگاه امير المؤمنين را بر بالاى منبر طلبيد و بازوى او را بگرفت و برداشت و بر مردمان عرض كرد چنان كه عروس را جلوه دهند تا آنكه مردمان سپيدى بغل هر دو را بديدند بعد از آن ساعتى خاموش گشت آنگاه گفت : ألست أولى بكم منكم بأنفسكم نه من از شما اوليترم بشما ؟ قالوا : بلى ، تقرير نمود تا اقرار كردند و چون اقرار كردند بىفصلى و تراخيى گفت : من كنت مولاه فعليّ مولاه الّلهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ،