تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
مردود در واقعهء غدير خمّ اظهار نمود نه از براى مولى ساختن حضرت امير بود بمعنى دوستى و نصرت و مانند آن كه اهل سنّت از روى عصبيّت و عناد بر آن حمل مىكنند بلكه بنابر فهميدن معنى امامت و اولى بتصرّف بودن آن حضرت است چنانچه صحابهء ديگر كه همه از اهل لسان بودند و مشاهدهء قراين حال و مقال مىنمودند در آن روز فهميدند . و از جملهء طرايف آنست كه يكى از غلاة اهل سنّت و جماعت در بعضى از رسائل خود بر حديث غدير ايراد نموده و گفته كه : چون حضرت رسالت بر خلافت على نصّ مىكرد ( تا آخر آنچه در اواخر كتاب نقض نقل نموده است پس گفته « 1 » ) . و در تفسير شيخ ابو الفتوح - رحمه اللّه - قصّهء غدير بر وجهى دلپذير مسطور گشته كه ايراد آن اگرچه موجب نحوى از تكرار است امّا چون از قبيل « هو المسك ما كرّرته يتضوّع « 2 » » مشتمل بر فوائد و اشارات بسيار است نخواست كه اينمقام از آن فوائد و اشارات خالى ماند و تقرير او اينست كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيش از توجّه بحجّة الوداع با ترسايان نجران به دو هزار حلّه مصالحه فرمود و حضرت امير را جهت تحصيل آن حلّه‌ها بيمن فرستاده بود و چون بموجب امر الهى متوجّه حجّ شد نامه‌اى به حضرت امير نوشت كه من بجانب مكّه بحجّ رفتم چون كار خود تمام كرده باشى از راه يمن عزيمت حجّ مكّه نماى كه آنجا ملاقات خواهد شد چون نامهء نامى به حضرت امير رسيد آنچه از حلّه‌ها حاصل شده بود برداشت و با قوم خود متوجّه مكّه شد و چون نزديك مكّه رسيد خليفه‌اى بر قوم خود مقرّر ساخت و بتعجيل به خدمت حضرت رسالت شتافت و چون بيامد و بدر مكّه به خدمت رسول رسيد و آن حضرت كيفيّت احوال ازو پرسيد گفت : يا رسول اللّه آنچه فرموده بودى تمام كردم و حلّه‌ها بستدم و در تنگها بستم و بسپردم و چون نزديك رسيدم آرزوى ديدار تو بر من غالب شد بنابراين پيشتر از رفيقان خود آمدم آنگاه آنحضرت از كيفيّت
هامش
( 1 ) - اشاره بكلامى است كه از نقض نقل شده است و در جاى خود درج شده است و در متن كتاب خواهد آمد . ( 2 ) - مصراع معروفى است كه عجز آن اينست : « و للعاشق المسكين ما يتجرع » .