او ساختند و چند ديه خريده بر آن مزار وقف كرده .
شاه غازى بعد از آن هرگز از حرب ملاحده نياسودى و كياى بزرگ اميد ديلمانى را كه داماد او بود و رودبست به اقطاع داشت معارض ايشان گردانيد چون كياى بزرگ اميد وفات يافت كيكاوس را به جاى او فرستاد و سى هزار درم سرخ خراج ديلمستان بود كه هر سال به خزانهء عامرهء استندار مىرسانيدند به كيكاوس مسلّم داشت كيكاوس چون حاكم و والى ديلمستان گشت دائما با ملاحده در غزا بودى تا به زخم شمشير آبدار هر كجا ملحدى در رويان و مازندران و ديلمستان بودند نيارستند كه سر از سوراخ بدر كنند و در موضع خود يك من تخم زرع نمايند و در آن روزگار اهل اسلام از آسيب و تعرّض ملحدان در امن و امان سالم و ساكن گشتند و چند نوبت بر الموت تاخت برد و اموال و اسباب ايشان را به تاراج بداد ( تا آخر گفتار او ) » .
و نيز سيّد ظهير الدّين در همان كتاب گفته است ( ص 241 چاپ پطرزبورغ و ص 172 چاپ تهران ) :
« و اصفهبد شاه غازى رستم را سه پسر بود يكى كه وليعهد او بود گردبازو نام داشت حكايت او كه قتل او به دست ملاحده چون بوده است نوشته شده است ( تا آنكه گفته است ) و اصفهبد شاه غازى بعد از قتل گردبازو هميشه سلطان « 1 » را ملحد خواندى و به دو نامه ننوشتى چون سلطان را گفتند كه : اين چنين ميگويد ، گفت : حق به جانب اوست هر كه را چنان پسر كشته شود يقين كه از اينها بگويد » .
تعليقهء 67 ( ص 135 ؛ س 15 ) در ردّ اين سخن باطل كه « بز عايشه چيزى از قرآن را خورده است »
فضل بن شاذان - رضي اللّه عنه - در كتاب شريف الايضاح بعنوان طعن بر عامّه ( ص 211 - 212 ) گفته :
هامش
( 1 ) - مراد از « سلطان » سلطان سنجر است .