خريد و مكنت و نفود بسيار بهم زد و بر تمام ناحيهء دامغان و گرد كوه تسلّط پيدا نمود و چون سابقا آلتونتاق پدر حبشى به او محبّت بسيار كرده بود بپاس خدمات پدر نسبت بحبشى نيز حسن خدمت بخرج ميداد و جميع ذخاير و خزاين حبشى را بگردكوه حمل كرد و پسر او اسماعيل را بفرزندى پذيرفت و در تربيت او كوشيد و جميع اخراجات او و خدم و حشم او را از مال خاصّ خود ميداد و رئيس مظفّر بر گرد كوه مستولى بود تا حبشى در سال 493 كشته شد آنگاه عقايد باطنى خود را افشا كرد و قلعه را بتصرّف حسن صبّاح داد ، و از جانب حسن چهل سال ديگر بر قلعهء مزبور رياست داشت » .
حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده ضمن ذكر حسن صباح و كيفيت استيلاى او گفته ( ص 518 چاپ مؤسسهء امير كبير باهتمام دكتر نوائى ) :
« حسن از اصفهان برى رفت و مردم قلاع را در خفيه دعوت ميكرد رئيس مظفّر كه از قبل اميرداد حبش حاكم گرد كوه بود و حسين قاينى را كه حاكم ترشيز قلعهء قهستان بود و حكّام ديگر قلاع خراسان دعوت او قبول كردند عازم قزوين شد داعيان را بالموت فرستاد مردم آنجا بدعوتش درآمدند در سنهء ثلاث و ثمانين و اربعمائه بر قلعهء الموت رفت نام آن قلعه در اوّل إله اموت بود يعنى آشيانهء عقاب و از عجائب حالات به حساب جمل عدد الموت بتاريخ عرب سال صعود اوست بر قلعه ، در آن وقت در قلعهء الموت از قبل سلطان سلجوق شاه علويى [ بود كه ] مهدى نام داشت حسن - صبّاح علوى مهدى نام را گفت : چون بر اين قلعه مرا ملكى نيست بر اينجا طاعت كردن جايز نمىبينم اگر مصلحت مىبينى چندان زمين كه در گاو پوستى آيد اندرين قلعه به من فروش تا بر ملك خود طاعت كنم و خداى را بزه كار نباشم مهدى آن مقدار زمين به دو فروخت او پوست را بدوال كشيد و گفت : تمامت قلعه مراست مهدى علوى را مجال منع نبود قلعه با او گذاشت و او سه هزار دينار سرخ در بهاى قلعه برئيس مظفّر حاكم گردكوه نوشت ، حسن صبّاح بدعوت مشغول شد ( تا آخر آنچه گفته است ) » .
و نظر به آنكه از بيانات گذشته شرح حال اين دو نفر باندازهء كافى معلوم شد سخن را در اين موضوع پايان مىدهيم زيرا ترجمهء هر دو معروف است حتّى در كتب
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٢٧٨