كشته شده بود و غير ايشان را نيز احضار كردند تا با ايشان متّفق شده و از سلطان بركيارق بخواهند كه مجد الملك را بايشان بسپارد تا وى را بكشند چون تصميمشان قطعى شد از سلطان كه در آن وقت در سجاس بود كه قريهاى از همدان است درخواست كردند كه اين كار را عملى كند ، و در اين درخواست همهء سپاه نيز با ايشان همداستان بودند و مىگفتند اگر شاه اين درخواست را انجام دهد ما همه با جان و دل خدمتگزاريم و اگر نه ما راهى ديگر در پيش داريم و سلطان بركيارق زير بار اين پيشنهاد نمىرفت و اين درخواست را نمىپذيرفت ، مجد الملك پيش وى كسى را فرستاد و عرضه داشت كه : مصلحت در آنست كه تو بخاطر متفرّق نشدن امراى دربارت مرا خودت بقتل رسانى تا نوبت باميران نرسد زيرا كه اگر ايشان مرا كه وزير تو هستم بكشند حرمت سلطنت باقى نمىماند ، شاه به اين پيغام نيز راضى نشده و دست از حمايت وزير بيگناهش برنداشت ليكن چون مجبور بود از امرا درخواست كرد كه سوگند خورند كه به او گزند جانى نرسانند بلكه او را در يكى از قلعهها زندانى كنند چون امرا چنين سوگند خوردند و پيمان بستند ؛ مجد الملك را بايشان سپرد ، غلامانى كه حامل مجد الملك بودند پيش از آنكه وى را بامرا برسانند در اثناى مسير كشتند پس آتش فتنه خاموش شد .
تا آنكه گفته :
و مجد الملك آدمى خير خواه و نيكو كار و اهل نماز شب بود ، و بسيار صدقه و خيرات و احسان مىكرد ، و بالخصوص بعلويان و صاحبان خاندانهاى نجيب و اصيل ، و خونريزى و سفّاكى را روا نمىداشت و اظهار تشيّع مىكرد بجز اينكه صحابيان پيغمبر و ياران او را بنيكى ياد مىكرد و كسانى را كه سبّ ايشان را روا مىدارند لعن مىنمود ( تا آخر كلام او ) » .
و نويسندگان ديگر نيز مجد الملك را بنيكو كارى و نيكو نامى و ذكر جميل ياد كردهاند و قصّهء اتّفاق لشكر بركيارق بر قتل او ناشى از تحريكات مؤيّد الدّوله پسر نظام الملك بوده است و همچنين از مسدود شدن راه تعدّيات و تجاوزات امرا بأموال
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٢٦٧