تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
كشيده نزديك ابن الفرات آمد او گفت : حكايت گرده نان و مادرت چگونه است ؟ [ گويد : ] گفتم : نميدانم الحاح كرد كه البتّه ببايد گفت ابو جعفر صورت حال باز گفت . ابن الفرات گفت : دوش در تدبير كارى بودم كه اگر تمام شدى هلاك تو در آن بودى و آن چنان است كه دوش در خواب ديدم كه تيغى برهنه در دست داشتم و قصد تو مىكردم تا ترا هلاك گردانم امّا مادر تو با گرده نانى كه در دست داشتى فراپيش آمدى و آن نان را سپر ساختى و من هرچند خواستمى تيغ بر تو نتوانستمى زد و به تو نرسيدمى تا آنكه از خواب درآمدم . ابو جعفر چون اين سخن بشنيد با ابن الفرات از در استعطاف و اعتذار در - آمده چندان بكوشيد كه ميان ايشان غبارى كه نشسته بود برخاست و فتنه‌اى كه برخاسته بود بنشست و دشمنى بدوستى مبدّل گشت و سبب آن اين خواب بود و آن صدقه كه مادر ابو جعفر مىداد » . ابن الجوزى نيز در تاريخ المنتظم اين قصّه را مانند نقل صابى در تحفة الامراء نقل كرده است ( ج 6 ؛ ص 192 ) . بارى خاندان بنى بسطام تا انحراف شلمغانى نظر باينكه شيعه بوده‌اند و اسم و رسم و عظمت و شهرت داشته‌اند بتقويت و ترويج مذهب تشيّع مىپرداخته‌اند ليكن بعد از انحراف شلمغانى از پيروان او شده و از مذهب تشيّع خارج شده‌اند بدين جهت در كتب مذهبى ما هم بياناتى دربارهء ايشان ياد شده است كه بنقل آن نيز بايد در اينجا بپردازيم . شيخ طوسى ( ره ) در كتاب غيبت ضمن ذكر كسانى كه تحت عنوان : « ذكر المذمومين الّذين ادّعوا البابيّة لعنهم اللّه » گفته ( ص 263 ) : « و منهم ابن أبي العزاقر ؛ أخبرني الحسين بن ابراهيم عن أحمد بن نوح عن أبي نصر هبة اللّه بن محمّد بن أحمد الكاتب بن بنت امّ كلثوم بنت أبي جعفر العمريّ ( ر ض ) قال : حدّثتنى الكبيرة امّ كلثوم بنت أبي جعفر العمريّ ( ره ) قال : كان أبو - جعفر بن أبي العزاقر وجيها عند بني بسطام و ذاك أنّ الشّيخ أبا القاسم - رضي اللّه