تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
كه اگر راست گوئى شايد صلاح و خير تو در آن باشد آنگاه ابن بسطام ميگويد : آرى ؛ مرا با گرده نان يك نوع ارتباطى هست و آن اينكه مادر من زنى نيكوكار و صالحه بود از روزى كه مرا زائيده بوده زير سر من گرده نانى ميگذاشته و چون صبح ميشده آن را تصدّق ميكرده است و مرا عادت داده كه تاكنون نيز اين عمل را ادامه مىدهم . پس ابن الفرات سخت در شگفت شده و گفت : بدانكه من در حقّ تو بدگمان بودم و هيچگونه حسن ظنّ دربارهء تو نداشتم به جهت امورى كه از تو سراغ دارم از آن جمله فلان كار است و به همان كار است بدين جهت چند روز است كه تصميم گرفته بودم كه ترا بزندان افكنم و اموالت را مصادره كنم ليكن بعد از اين تصميم چون ميخوابيدم در خواب ميديدم كه من دستور گرفتن و زندانى كردن ترا به موكّلان و زيردستان خود مىدهم و تو پيش ميآئى با گرده نانى كه در دست دارى با آنان مىجنگى و گرده نان را سپر خود ميگردانى و تيرهاى مأموران مرا با آن سپر رغيفى از خود دفع و رفع ميكنى و از گزند آن‌ها محفوظ ميمانى . و اكنون من خدا را شاهد ميگيرم كه بسبب اين كار نيك و صدقهء جاريه‌ات از تو با طيب - نفس راضى شدم و از آن امور كه موجب سوء ظنّ شده بود صرف نظر كردم پس ابو جعفر بن بسطام خود را بر روى پاهاى ابن فرات انداخت و پاهاى وى را بوسيد . قاضى تنّوخى نيز اين قصّه را در فرج بعد الشّده نقل كرده ليكن با اختلافى در بعضى قسمتها و نظر بكثرت فايده‌اش آن را از ترجمهء فارسى آن كتاب در اينجا درج ميكنم و نصّ عبارت مترجم كتاب اين است ( ص 363 - 364 چاپ كتابفروشى اسلاميّه ) : « حكايت چهاردهم از باب ششم - ابن الفرات در ايّام وزارت خويش پيوسته ابو جعفر بن بسطام را قصد ميكردى و در مضايق و ورطه‌ها مىافكند و بر عزم آن بود كه او را بكلّى استيصال كند ، و مادر ابو جعفر را از وقت صغارت عادت آن بود كه هر شب يك گرده نان در زير بالش او نهادى و بامداد بيامدى بدرويش دادى . روزى ابو جعفر بعد از آنكه چندين نوبت از ابن الفرات متأذّى شده و رنجها
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 217 | السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث