تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
باسط اليدين بالرّحمة ، يا منتهى كل نجوى ، و يا غاية كلّ شكوى ، يا عون كلّ مستعين ، يا مبتدئا بالنّعم قبل استحقاقها ، يا ربّاه : ده مرتبه ، يا منتهى غاية رغبتاه ، ده مرتبه ، أسألك بحقّ هذه الأسماء ، و بحقّ محمّد و آله الطّاهرين عليهم السّلام الّا ما كشفت كربي و نفّست همّي و فرّجت غمّي و اصلحت حالي . و دعا كن بعد از اين هر چه را كه خواستى و بطلب حاجت خود را ، آنگاه ميگذارى روى راست خود را بر زمين و ميگوئى صد مرتبه در سجود خود : يا محمّد يا عليّ ، يا عليّ يا محمّد اكفياني فانّكما كافياى ، و انصراني فانّكما ناصراى ، و ميگذارى روى چپ خود را بر زمين و ميگوئى صد مرتبه : ادركني ، و آن را بسيار مكرّر ميكنى و ميگوئى : الغوث ، الغوث ، تا اينكه منقطع شود نفس و بر - ميدارى سر خود را پس بدرستيكه خداى تعالى بكرم خود برمىآورد حاجت ترا ان شاء اللّه تعالى . پس چون مشغول شدم به نماز و دعا بيرون رفت ، پس چون فارغ شدم بيرون رفتم بنزد ابى جعفر كه سؤال كنم از او از حال اين مرد كه چگونه داخل شد پس ديدم درها را كه به حالت خود بسته و مقفّل است پس تعجّب كردم از اين و با خود گفتم : شايد درى در اينجا باشد كه من نميدانم پس خود را به ابى جعفر قيم رساندم و او بنزد من آمد از اطاق زيت يعنى حجره‌اى كه محلّ روغن چراغ روضه بود پس پرسيدم از او از حال آن مرد و كيفيّت دخول او پس گفت : درها مقفّل است چنان كه مىبينى من باز نكرده‌ام آنها را ، پس خبر دادم او را به آن قصّه ، پس گفت كه : اين مولاى ما صاحب الزّمان است صلوات اللّه عليه ، و بتحقيق كه من مكرّر مشاهده نموده‌ام آن جناب را در مثل چنين شبى در وقت خالى شدن روضه از مردم ، پس تأسّف خوردم بر آنچه فوت شده از من و بيرون رفتم در نزديك طلوع فجر و رفتم بكرخ بموضعى كه پنهان بودم در آن ، پس روز بچاشت نرسيد كه اصحاب ابن صالحان جوياى ملاقات من شدند و از اصدقاء من سؤال ميكردند از حال من و با ايشان بود