كند زيرا مؤلّف كتاب مذكور بهتر از همه جا در آن كتاب قضاياى مربوط به اين دو نفر را ياد كرده است و از ملاحظهء برخى از بيانات او برميآيد كه بكلمات مغرضانه و گزارشهاى بدون واقعيّت ؛ مقتدر را از نصب ابن أبي البغل بر وزارت منصرف كردهاند و از جملهء نصّ عبارت تحفة الامراء ضمن نقل كلمات خاقانى اين فقرات است ( ص 292 - 293 ) » :
« و ما أدفع أنّي لست كهو في الكفاية لطول عطلتي و دربته و اعتزالى و تصرّفه و لكنّني مأمون على أيّامك و معتقد لامامتك و هؤلاء الرّافضة كلّهم اعداؤك و رأيهم مع الطّالبيّين لا معك و لا مع آبائك ( تا آنكه گفته ) و ابن أبي البغل أعظم عداوة لمولانا من ابن الفرات لأنّه رجل ملحد يبطل الاسلام و النّبوّة و يلهو بالقرآن ، و يدّعى الخطأ فيه ، و قد أخرج عيوبه و صنّف فيه كتابا فكيف يوثق به من هذه حاله على الخدمة ؟ ! » .
يعنى :
« و من انكار نميكنم كه من مانند ابن الفرات نيستم و اعتراف ميكنم باينكه او با كفايتتر از من بوده بدليل اينكه او سالهاست كه مشغول وزارت بوده و در آن ورزيده شده است ، و او متصرّف و شاغل بوده و من بر كنار و غير وارد ، ليكن من با كمال امانت و درستى در دربار تو خدمت ميكنم و بامامت تو عقيده دارم و اين رافضيان همهءشان دشمنان تو هستند و دلهايشان با آل ابى طالب و امامان شيعه است نه با تو و نه با پدران تو .
و اين ابن أبي البغل كه تو ميخواهى وزارت خود را به او بدهى از جهت عداوت و دشمنى با تو از ابن الفرات بزرگتر و برتر است زيرا اين مردى ملحد است ، اسلام و نبوّت را باطل ميداند ، و با قرآن بازى مىكند و بر آن ميتازد و حمله مىكند و ادّعا مينمايد كه در قرآن خطا و غلط هست و بشمارهء عيوب قرآن پرداخته و كتابى در اين باب ساخته است پس بچنين آدمى كه حالش را شنيدى چگونه ميتوان اطمينان كرد ؟ ! و او را بر خدمت گماشت . . . ! ؟ »
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٢١٠