بغداد فتنه برخاست و وزير عوض شد و برادر ابن أبي البغل مذكور بمناظره و مصادرهء ابن الفرات متصدّى شد و در واقع فرصتى بدست آمد برادر مذكورش ابو الحسن با امّ موسى قهرمانه كه در عزل و نصب وزرا دخالت داشت دربارهء اينكه برادرش وزير باشد مذاكره كرد و اموال بسيارى در اين راه خرج نمود تا مقتدر به اين امر رضايت داد پس بيدرنگ نامهاى ببرادرش نوشته و بوسيلهء ابو بكر برادر امّ موسى باصفهان فرستادند و مردم نوعا وزارت وى را انجام گرفته تلقّى نموده از اين روى گروهى در راه و گروهى ديگر از اميران و رئيسان سپاه پس از ورود ببغدادش بعنوان وزارت با او سخن ميگفتند و او را وزير ميخواندند .
خاقانى مذكور كه وزير بود شبانگاهى بخانهء خليفه رفت و پس از دريافت اذن ورود و شرف حضور بخليفه گفت كه : كارهاى وزارتخانه درهم و برهم شده و درآمد و عايدات كشور كم شده است و به زحمت وصول مىشود و بطور كلّى وضع كشور خراب شده است براى اينكه در ميان مردم فتنهانگيز و آشوب طلب شهرت يافته كه ابن - أبي البغل بمردم اظهار مىكند كه او را ببغداد طلبيدهاند تا وزارت را به او دهند از اين روى وقعى به احكام من نميگذارند پس مقتدر از تصميم سابق خود منصرف شده و او را دستور داد كه ابن أبي البغل و برادرش را از بغداد تبعيد كند پس وزير هر دو برادر را گرفته و بخارج از بغداد فرستاد ، و چون امّ موسى از اين امر آگاه شد از وزير مزبور رنجيد ، وزير از بيم اينكه مبادا امّ موسى كار را بر او تباه كند بمقام دلجوئى او برآمده و رضايت خاطر او را به اين نحو فراهم ساخت كه ابو الحسين ابن أبي البغل را عامل خراج و درآمد املاك و اراضى در اصفهان كرد ، و برادرش ابو الحسن بن أبى البغل را نيز باعمال صلح و مبارك كه نام دو جاى ديگر است رئيس گردانيد » .
ابن الاثير نيز در كامل التّواريخ اين قضايا را در حوادث سال مذكور ( 299 ) ياد كرده است چون اين تعليقات مجال بسط بيشاز اين را ندارد طالب تفصيل دربارهء احوال پسران ابن أبي البغل بكتاب تحفة الامراء في تاريخ الوزراء مراجعه
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٢٠٩