تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
محمّد يحيى كه سرور أئمّهء عراق و خوراسان بود و پيشواى علما ؛ ايشان را بشكنجه بكشتند و بدهانى كه چندين سال مطلع علوم شرعى و منبع احكام دينى بوده باشد چنين كنند بر كسى ديگر چه ابقا رود . . . . و خاقانى در مرثيه ميگويد : قصيده
در دولت محمّد مرسل نداشت كس * فاضل‌تر از محمّد يحيى قباى خاك آن كرد روز تهلكه دندان فداى سنگ * وين كرد روز قتل دهان را فداى خاك
. . . . خوراسان از آن ناكسان خراب شد و تابش با عراق داد شعر :
خاقانيا بسوگ خراسان سياه پوش * كايّام فتنه گرد سوادش سياه برد عيسى به حكم رنگرزى بر مصيبتش * نزديك آفتاب لباس سياه برد چرخ از سر محمّد يحيى ردا ربود * دهر از سر سعادت سنجر كلاه برد
مصحّح راحة الصدور دانشمند فقيد محمّد اقبال در ذيل دو بيت مذكور از قصيدهء كافيّه گفته ( ص 181 ) : « تمام قصيده چهل و دو بيت است رجوع كنيد بكلّيّات خاقانى طبع لكهنو ( ص 587 - 590 ) » . محدّث قمىّ ( ره ) در هديّة الاحباب في ذكر المعروفين بالكنى و الالقاب گفته : « محيى الدّين النّيسابورىّ أبو سعد بن يحيى الفقيه مدرّس مدرسهء نظاميّه در نيشابور شاگرد ابو حامد غزّالى و رئيس فقهاء شافعيّه در نيشابور بوده ، در سنهء 548 ( ثمح ) در وقعهء طايفهء غزّ با سلطان سنجر سلجوقى بقتل رسيد حكيم خاقانى در مرثيهء او گفته :
آن مصر مملكت كه تو ديدى خراب شد * و آن نيل مكرمت كه شنيدى سراب شد گردون سر محمّد يحيى بباد داد * حرمان نصيب سنجر مالك رقاب شد اى مشترى ردا بنه از سر كه طيلسان * در گردن محمّد يحيى طناب شد »
و در الكنى و الالقاب نيز اين ترجمه را كمى مفصّلتر آورده است . اين قصيده نيز 45 بيت است و مصدّر به اين عنوانست :