هزار مير بدرگاه او شدست رهى * هزار شاه بفرمان او شدست رهين
ايا مثال تو پرگار عقل را نقطه * و يا نوال تو ميزان جود را شاهين
بچاكر تو تقرّب كند شه توران * بنامهء تو تفاخر كند شه غزنين
حسام تست چو بحرى كه زهر دارد موج * خدنگ تست چو ابرى كه مرگ دارد هين
* * *
خدا بهشت دوتا آفريد در دو جهان * يكيست خلد و دگر ملك پادشاه زمين
در آن بهشت درختيست نام او طوبى * درين بهشت درختيست اصل او زرّين
بر آن درخت ز ياقوت لاله و گلنار * برين درخت ز كافور سوسن و نسرين
همى حسد برد از شاخههاى آن جوزا * همى خجل شود از برگهاى اين پروين
بر آن درخت همه شاخهاى در افشان * بدين درخت همه برگهاى مشگ آگين
به زير سايهء اين ايمنست لشكر شاه * به زير سايهء آن ساكنست حور العين
همى بنازد رضوان در آن بهشت بدان * همى بنازد سلطان درين بهشت بدين
خدايگانا يكچند از فراق پدر * زمانه تار بديدم به چشم روشن بين
مرا به خدمت درگاه خواست پيوستن * اجل ز كالبدش جان گسست در قزوين
ملك به شهر نشابور شاه را فرمود * قبول و حشمت و منشور و خلعت و تمكين
منم كه پيش شهنشاه نايب پدرم * بمرغزار علوم اندرون چو شير عرين
پسر بجاى پدر بهتر اندرين خدمت * برين بساط ز خاطر فشانده درّ ثمين
بجود و جاه و قبول تو آرزومندست * چنان كه تشنه بكأس دهاق ماء معين
اين ابيات از قصيدهايست كه مشتمل است بر چهل و سه بيت و مرحوم اقبال هشت بيت آن را در مورد معرّفى شده آورده است و باقى را ما از ديوان امير معزّى كه بهمّت آن مرحوم چاپ شده نقل كرديم و من مكرّر از آن مرحوم شنيدم كه ميگفت : ديوان امير معزّى بمثابهء تاريخى است براى زمان سلاجقه ، و همانطور است كه ميفرموده است . طالب تمام قصيده رجوع كند بديوان مذكور ( ص 651 - 653 ) .