تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
و مؤمن و رافضى بعد از رسول در زمان ما اصطلاحيست نه حقيقى و چون ايشان را از بهر آن بر ما مىبنديد كه ايشان گويند امام بعد از رسول على بود ابو بكر نبود لازم آيد كه اين پنجاه و دو فرقت از شما باشند زيرا كه ايشان را اعتقاد آنست كه بعد از رسول امام ابو بكر بود نه على و چون ايشان كه دعوى سنّت كنند پنجاه و سه فرقتند چه عيب اگر ايشان كه دعوى شيعت كنند بيست فرقت باشند . امّا دليل بر آنكه اسما و القاب فريقين اصطلاحيست آنست كه اصحاب و ارباب مقالات متّفقند كه اسم رفض از آن روز ظاهر شد كه زيدبن على خروج كرد بر هشام بن عبد الملك و با وى پانزده هزار سوار بودند و بيست هزار پياده ، جماعتى گويند كه بعضى از لشكر تبرّى كردند از شيوخ ، زيد ايشان را منع كرد ، از ايشان قومى زيد را ترك كردند زيد گفت رفضوني يعنى ترك من كردند از آن وقت باز اين قوم را رافضى خوانند . بدان كه اين سخن خصمست و حال بخلاف اين بود كه ايشان ميگويند ، دليل بر اين آنست كه اصحاب تواريخ نقل كرده‌اند كه چون زيد بن على را تير زدند و از پشت اسب جدا شد گفت : اين سائلي عن ابى بكر و عمر هما قاماني هذا المقام مگر كسى پيش ازو پرسيده بود كه چه گوئى در حقّ شيخان او در حال آنكه تيرى بوى رسيد اين بگفت و معنيش آن بود كه كجاست آنكه حال ابو بكر و عمر از من مىپرسيد ايشان مرا بدين جايگه رسانيدند و اين لفظ عبد الرحمن همدانى در كتاب الفاظ ياد كرده است ، پس قول اوّل باطل شد . بدان كه چون زيد بن على خواست كه خروج كند قومى از شيعه بر وى جمع شدند ، ظنّ ايشان چنان بود كه خروج زيد باذن امامست چون معلوم شد ايشان را كه صادق عليه السّلام ويرا منع مىكند از خروج از وى بگرديدند ، زيد گفت : رفضونى مرا ترك كردند و آن قوم كه با زيد بماندند آن قوم را رافضيّه لقب نهادند پس درست شد كه اصل دو بيش نيست و باقى فرق فروع اين دو اصلست .