بر حقّ بود و چون ايشان بر حقّ باشند كشتگان از هر دو جانب در دوزخ باشند بل اگر يكى بامداد در لشكر امير المؤمنين على بودى و قومى را از معويه بكشتى و وقت پيشين نزد معويه رفتى و قومى از لشكر امير المؤمنين على يا امير المؤمنين على را بكشتى بر حقّ بودى كه در هر دو زمان اقتدا بصحابه كرده بود و اين كفر محض بود و بر عاقل پوشيده نماند .
وجه ديگر آنكه مسلّمست كه اين حديث درستست و نه عامّست ، چرا نشايد كه بدان امير المؤمنين على را خواهد و آن قوم از صحابه كه بر ابو بكر بيعت نكردند هژده بودند از مهاجر و انصار مثل : امير المؤمنين علي و ابو ذرّ و سلمان و عمّار و مقداد و خالد بن سعيد بن العاص و ابو بريدة الاسلمى و ابيّ بن كعب و خزيمة بن ثابت ذو الشّهادتين و ابو الهيثم بن تيهان و سهل بن حنيف و عثمان بن حنيف و ابو ايّوب انصارى و جابر بن عبد اللّه انصارى و حذيفة بن اليمان و سعد بن عبادة و قيس بن سعد و عبد اللّه بن العبّاس و باتّفاق امّت اينها از نفاق دور بودند پس هر كه اقتدا بديشان كند و گويد ابو بكر نه امام بود راه يافته باشد .
اگر گويند مسلّم نيست كه اين صحابهء كبار بيعت نكردند بلكه جملهء صحابه بر ابو بكر بيعت كردند گوئيم اين جهل و مكابره باشد .
ابن قتيبه در كتابى از تصانيف خويش گويد هژده كس از صحابه رافضى بودند و بيعت نكردند امير المؤمنين على و هفده كس كه با وى بودند . اگر گويند بعد از چند روز همه بيعت كردند گوئيم آنكه بعد از چند روز بيعت كرد ازو باكراه و ضرب بيعت بستدند و اتّفاقست كه سلمان را چندان بزدند كه گردنش كژ شد و تا بمرد كردنش كژ بود و امير المؤمنين على بيعت نكرد چنان كه بخارى و مسلم ياد كردهاند و چون فاطمه عليها سلام وفات يافت نواصب گويند على بيعت كرد و شيعه مسلّم ندارند پس نواصب را بيان بايد كرد .
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٣١