تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
برفض رفض اصطلاحى خواهى يعنى ايشان بامامت ابو بكر نگرويدند اين درست باشد و مدحست نه ذمّ ، اگر گويند آنچه اصل ساختى باطلست از بهر آنكه قومى دعوى كنند كه امام بعد از رسول عبّاس بود پس سه اصل باشد گوئيم اين قول باطلست از بهر آنكه اتّفاق امّتست كه در وقت آنكه امير المؤمنين على غسل رسول اللّه ميكرد عبّاس گفت امير المؤمنين على را ، دست دراز كن تا بر تو بيعت كنم كه چون من بيعت كنم مردم گويند عمّ رسول بر پسر عمّ رسول بيعت كرد كس با تو خلاف نكند . اگر امامت از از آن عبّاس بودى با امير المؤمنين نگفتى كه دست دراز كن تا بر تو بيعت كنم و اين معنى در زمان ابو مسلم صاحب الدّعوه شد كه او را اعتقاد آن بود كه امامت بميراثست و عبّاس عمّست و امير المؤمنين على پسر عمّ و او را با عمّ ميراث نرسد و اين باطلست از دو وجه يكى از پيش ياد كرديم از قول عبّاس و بيعت ، دوّم آنكه اگر بميراث بودى هم از آن امير المؤمنين على بود زيرا كه اجماع اهل بيتست كه عمّ پدرى با پسر عمّ مادر پدرى ميراث نگيرد و عبّاس عمّ رسول بود از پدر و امير المؤمنين على پسر عمّ بود هم مادرى و هم پدرى ، پس اين قول باطلست كه ابو مسلم و اتباع وى گفته‌اند از راوندى « 1 » و غير او چون درست شد كه اصل دو است امّا شيعت و سنّى و ناصبى و رافضى چنان كه خصمان يكديگر را بدان منسوب كنند پس فرقت يك اصل كه ايشان را رافضى خوانند بعضى از نواصب گويند هژده فرقتند و بعضى گويند بيست فرقتند . اگر هژده حساب كنى كه نواصب پنجاه و پنج فرقت باشند و اگر بيست نواصب پنجاه و سه . اگر گويند اهل سنّت و جماعت يك فرقتند و اين پنجاه و دو فرقت ديگر كه ايشان را بر ما مىبنديد نزد ما كافرند چگونه از ما باشند و مقالت ايشان ضدّ اعتقاد ما باشد گوئيم اينكه شما خويشتن را نام اهل سنّت ميكنيد يا حقيقتست اين نام يا اصطلاح ، اگر گويند حقيقتست محال بود از بهر آنكه سنّت آن بود كه پيغمبر نهاده بود امّا بقول يا فعل كرده بود و شما در اكثر احوال قياسات كنيد و سنّت مأوّل گردانيد
هامش
( 1 ) در نسخه‌ها : ابن راوندى