تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
بنگر بر عداوت اين شخص دشمن آل محمّد را كه قناعت نكرد كه يزيد را مسلمان خواند بلكه مؤمنش خواند ، نعوذ باللّه من الخذلان و الميل الى اعداء اللّه . اگر گويند پيغمبر گفته است اصحاب من همچون ستارگانند بهر كدام كه اقتدا كنيد راه يابيد و صحابه بر ابو بكر بيعت كردند و راضى شدند پس درست شد كه وى امام بود و نصب ما حقّ بود و چون نصب حقّ باشد ظلم نكرده باشند و چون ظلم نكرده باشند عداوت لازم نيايد پس قول شما باطل بود بجواب گوئيم اين از احاديث آحادست باجماع موجب علم نباشد و اين مسئلهء علميست پس اين حجّت نباشد ، وجه دوّم ايشان را گوئيم اين عامّست يا خاصّ ، اگر گويند عامّست و بدان جملهء صحابه ميخواهند گوئيم عموم اين حديث باطلست از بهر آنكه در صحابه منافق بودند مثل ابو سفيان و معويه و عمرو عاص و حكم و مروان حكم و برادرش و اصحاب عقبه هر شبى قصد آن كردند كه هلاك پيغمبر كنند چنان كه در كتب تواريخ مسطورست الّا آنكه در عددشان خلافست ، بعضى گويند پانزده كس بودند از قريش و معويه و عمرو عاص از جملهء اين نه‌اند و شش نه از قريش بوده‌اند و واقدى گويد كه اصحاب عقبه سيزده بودند و رسول نام ايشان با حذيفه و عمار بگفت و چون اين منافقان از صحابه باشند نشايد كه معنى اين حديث عامّ باشد از بهر آنكه رسول نگويد كه هر كه اقتدا بمنافق كند او راه يابد . اگر گويند معنى حديث خاصّست نه عامّ و معنى آنكه بهر صحابى كه منافق بود اقتدا كنى راه يا بى گوئيم روا نبود كه رسول اللّه چنين گويد از بهر آنكه نفاق از افعال قلوبست و ما را بر ضماير دلها اطّلاع نباشد و اين قدر از منافقان كه ميدانيم از قول رسول دانستيم . وجه ديگر آنكه نزد شما از مهاجر و انصار كه حصار عثمن دادند و او را كشتند و ايشان كه تقاعد كردند از نصرت وى نه منافق بودند بلكه لازم بود كه اقتدا بديشان كردن بر حقّ بود و همچنين عايشه و طلحه و زبير و معويه كه با امير المؤمنين على مصاف كردند و اتباع ايشان همه بر حقّ باشند و هر كه خون يكى بريخت از جانبين
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 30 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )