گوئيم اين درستست نه باطل از بهر آنكه يارى دادن كسى بر آنكه حقّ ديگرى باطل كند ظلم بود و شما را درست نشد و هرگز نشود كه امامت باختيارست و بعد از رسول امام ابو بكر بود پس نصب او دليل بود بر دشمنى آنكه حقّ وى باطل كرديد و نيز آنچه بنى اميّه با خاندان رسول كردند ترك و كابل و روم مثل آن با مسلمانان نكنند و ايشان امامان و مقتدايان شمااند و ايشان را مسلمان و مؤمن دانيد و لعنت ايشان روا نداريد و آن كس كه ايشان را لعنت كند كافر دانيد و معويه چون ملك بگرفت بفرمود تا در بلاد اسلام بر همهء منبرها و منارها لعنت بر خاندان رسول ميكردند و هزار ماه اين لعنت ميكردند الّا دو سال كه ملك عمر عبد العزيز بود ، چون عمر عبد العزيز بمرد ديگر باره بفرمودند تا لعنت ميكردند ، اگر نه اين عداوت على و خاندان رسول بود چرا بنى اميّه را مسلمان دانيد بدانچه ايشان كردند و آن كس كه لعنت ايشان كند كافر . اگر گويند كسى كه بر على و خاندان رسول لعنت كرد ما او را امام نگوئيم و مسلمان ندانيم هدم اصل مذهب خويش كرده باشند زيرا كه اصل مذهب ايشان آنست كه امامت به اختيار امّتست و گويند چون يك كس از امّت بيعت كرد بر ديگران واجب باشد كه بيعت كنند و آن قوم كه بر معويه و يزيد و مروان بيعت كردند بيش از آن بودند كه بر ابو بكر و عمر بيعت كردند ، اگر ايشان نه امام بودند لازم شود كه ابو بكر و عمر نه امام باشند و پيش شما ايشان امامند لازم شود كه ايشان نيز امام باشند و هر كه منصف و عاقل بود و طلب نجات آخرت كند او را شكّى نباشد در كفر آن كس كه امامش كسى بود كه بر علىّ بن ابى طالب و خاندان رسول لعنت كرده باشد و بفرمودهء او پسران رسول را كشته و دختران وى را بغارت برده رويها گشاده از كربلا تا بدمشق ، هر كه ايشان را مسلمان داند بايد كه اعتقاد كند كه دوزخ نيست و وعيدهاى قرآن همه دروغست و جملهء كفّار در بهشت باشند و نيز بر اصل مذهب ايشان اگر اينان را امام و مقتدايان ندانند لازم شود كه درين قرب صد سال كه ملك بنى اميّه بود جملهء عقود و نكاحها باطل بود و هر فرزند كه بنكاح بلا ولى آمده بود حرامزاده بود الّا نزد ابو حنيفه و العجب كه نزد شافعى فرقست ميان مؤمن و مسلمان ، گويد هر كه مؤمن بود مسلمان بود و نه هر كه مسلمان بود مؤمن بود و ابو سعيد متوالى از اصحاب شافعى مختصرى در كلام كرده است نام آن غنيه ، در آنجا گويد يزيد از جملهء مؤمنانست و حال او در بهشتست
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٢٩