باب بيست و ششم در ذكر چند مسئله كه بر اماميّه تشنيع مىزنند
مسئله اول :
گويند روافض گويند اگر يك قطره خمر يا منى يا فقّاع يا خون حيض يا نفاس يا استحاضه در چاه آب افتد آب آن تمام بر بايد كشيد و اگر سگى يا خوكى در آن بميرد چهل دلو ببايد كشيد ، گويند اين تشنيع بر كسى متوّجه بود كه قياس و رأى روا دارد و العجب كه ابو حنيفه گويد اگر موشى در چاه افتد تمامت آب بر بايد كشيد ، شافعى گويد اگر موشى در چاهى افتد و در آنجا مضمحل شود اگر دو قلّه آب در آن باشد پاك باشد و اگر يك قلّه بيرون آرند و اجزاى موش در آن بود پليد بود و اگر دو قلّه آب مستعمل كه وضو و غسل كرده باشند در چيزى جمع شود باصّح قولين پاك نباشد و اگر دو قلّه آب در حوضى باشد و نجاست در آن افتد و قدر مثل پوست اسب و خرمنى از آن بگيرند و نجاست در آن باقى بود آب آن حوض جمله پليد باشد ، چون نجاست جامد از آن بيرون بود نجاست مايع مثل بول حيوان با آن آب آميخته شود چنان كه آب دو قلّه باشد و متغيّر نشده باشد آب پاك و پاك كننده باشد .
مسئله دوم :
گويند روافض مسح سر و پاى ببقيّت نداوة وضو كنند و آن آب مستعمل بود . گوئيم آب مستعمل پاك است باجماع امّت الّا يك روايت از ابو حنيفه و درين عيب نبود و ابو حنيفه گويد اگر كسى بابريق وضو كند و آبى كه از ابريق فرو ريزد و بول به آن آميخته شود پيش از آنكه بدست رسد پاك بود از بهر آنكه آب روانست و نزد شافعى چارو پليدست و گويد چون در حوض دو قلّه آب بود پاك بود و غسل و وضو