تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
واثق بيحيى كامل بگذشت يحيى را گفت كه من نه امامم گفت بلى گفت اگر وقت نماز بر مردى گذر كنم بر من چه واجب باشد گفت آنكه گوئى برخيز و نماز كن ، گفت اگر گويد كه پاى ندارم او را راستگوى دارم گفت بلى معذور بود ، گفت اگر گويد قادر بقيام نيستم زيرا كه بقعود مشغولم و مرا قدرت بقيام نيست او را صادق دارم ، گفت بلى گفت او را معذور دارم اگر نماز نشسته بكند گفت نه ، واثق گفت در هر دو حال صادقست چرا از يكى معذورست و از ديگرى نه يحيى ، منقطع شد . ديگر واثق گفت توبه چيست ؟ گفت ندامت بر فوات و عزم كه با مثل آن نگردد ، گفت بدان قادر هست ؟ يحيى گفت نه ، گفت چون بدان قادر نبود توبه از چه بود يحيى منقطع شد . عدليى بجبريى رسيد گفت فرعون بايمان قادر بود ؟ گفت نه ، گفت موسى دانست كه او قادر نيست ؟ گفت بلى دانست ، گفت اگر فرعون بموسى گفتى به آن كه تو مرا مىفرمائى قادر هستم يا نه موسى چه گفتى ؟ گفت موسى گفتى كه تو قادر نيستى ، گفت اگر فرعون موسى را گفتى چون مىدانى كه بدان قادر نيستم تو بچه كار آمدى موسى چه گفتى ؟ جبرى گفت موسى او را گفتى نمىدانم ، عدلى گفت اگر فرعون بموسى گفتى يا موسى فرعون را معلوم كن كه بچه كار آمدى كه هرگه كه مرا قدرت باشد بر ايمان من خود باشم اگر خواهم و اگر تو گوئى و اگر نه موسى چه گفتى ؟ جبرى منقطع شد . عدليى گفت با مجبّريى همراه بودم تا بدر خانهء وى چون بپيش در رسيد گفتم اين در بدين هيئت كه هست او را قدرت هست ؟ گفت نه گفتم اگر خداى تعالى او را قدرت دهد او قادر باشد كه اين جامه از من بستاند ؟ گفت بلى ، گفتم تو بدين حال قادر هستى كه جامهء من بستانى ؟ گفت نه ، گفتم اگر خداى تعالى قدرت دهد به تو قادر باشى ؟ گفت بلى ، گفتم چه فرق بود ميان تو و در خانه ، مجبّرى منقطع شد . عدليى جبريى را گفت كه اگر خواهى كه مصحف بسوزانى چنان كه عثمان