يكى از اماميّه جبريى را گفت كه مصاف على عليه السّلام با معويه از بهر چيزيست كه خدا تقدير كرده كه از آن على باشد يا از آن معويه ، جبرى گفت از بهر چيزى كه قضا كرده بود كه از آن معويه باشد ، امامى گفت پس حال معويه بهتر از حال على باشد كه معويه به قضا و قدر راضى بود و على به قضا و قدر راضى نبود ، چون امامت وى را بود على قطع قضاى خداى تعالى كرده باشد جبرى منقطع شد .
عدليى جبريى را گفت خداى تعالى موسى و هرون را بفرعون فرستاد و گفت :
فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى ،
گفت بلى عدلى گفت ايشان را بدان فرستاد تا خلق خدا را تغيير كنند يا فعل فرعون را ، اگر گوئى تغيير خلق خداى تعالى كنند اين كفر بود و خداى تعالى مىگويد :
لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ،
خلق خداى را نتوانند گردانيد و اگر از براى آن فرستاد تا تغيير فعل فرعون كنند پس مذهب تو باطل بود .
عدليى جبريى را گفت خداى تعالى مىگويد :
الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا ،
يعنى شيطان وعده مىدهد بدرويشى و فرمايد بفواحش و خدا وعده مىدهد بآمرزش و فضل ، گفت بلى عدلى گفت اين هر دو از يك ذاتست يا از دو ، جبرى منقطع شد .
عدليى جبريى را گفت كه نه رسول گفت تأنّى از خداست و شتابكارى از شيطان گفت بلى عدلى گفت اگر هر دو خلق خداست فرق هيچ معنى ندارد و روا نباشد كه رسول سخنى گويد بىمعنى و بىفايده جبرى منقطع شد .
عدليى جبريى را گفت كه قدرت قبل از فعل بود يا با فعل گفت با فعل عدلى گفت خداى مىگويد :
سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
، تكذيب ايشان از دو حال بيرون نيست يا قدرت بود و نرفتند يا اگر قدرت بودى برفتندى و در هردو حال لازم آيد كه قدرت قبل از فعل باشد ، جبرى منقطع شد .