تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
ثلث ثلاثه و تو بر من زيادت كردى و مىگوئى رابع رابعه و خامس خامسه تا عاشر عشره اگر آن من كفرست حال تو بهتر از آن بود . محمّد مزني مردى ظريف بود گفت روز قيامت چون نامه بدست من دهند گويم آنچه در آنجا نوشته مىدانم امّا مرا يك سؤالست آيا اين گناهان من به اختيار خود كردم يا در من آفريدند و من بر ترك آن قادر بودم ، اگر گويند به اختيار خود كردى گويم خدايا بندهء ضعيف تو بد كرد و اعتماد بر فضل تو نموده بود اگر بيامرزى تفضّل باشد و اگر عقوبت كنى عدل بود و اگر گويند در تو آفريد و قضا كرد و تو بر ترك آن قادر نبودى و ترا بدان عقاب خواهد كرد گويم اهل عرصات بدانيد كه آن عدل كه در دنيا شنيديم قليل و كثير اينجاست . عدليى جبريى را گفت كه نهى كرد از زنا ؟ گفت خدا ، باز گفت كه آفريد ؟ گفت خدا ، گفت كه خواست ؟ گفت خدا ، گفت چگونه نهى كرد پس بيافريد پس عيب كرد پس حدّ بر آن واجب كرد ، جبرى منقطع شد . جبريى دعا مىكرد : يا مصلح المفسدين ، عدليى او را گفت چرا چنين گفتى گفت از بهر آنكه صلاح خدا مىآفريند و عدلى گفت : يا مفسد الصّالحين زيرا كه نزد تو فساد او مىآفريند ، جبرى انديشه كرد و گفت اين لازمست امّا قبيحست . يكى بجبريى گفت كه در نزد صاحبان عقول مقرّرست كه با اوليا احسان كردن و با اعدا بدى كردن نيكوست و هر كه چنين كند حكيم باشد و اگر بضدّ اين سفيه گفت بلى ، عدلى گفت اگر كسى صد سال عبادت بشرايط كرده باشد و ديگرى صد سال بت پرستيده شايد كه در عابد كفر بيافريند و او را ابدا در دوزخ كند و در كافر ايمان بيافريند و او را ابدا در بهشت كند جبرى گفت روا بود ، عدلى گفت پس حال عدو از حال ولى بهتر باشد جبرى منقطع شد ، عدليى جبريى را گفت كه :
إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً ،
گفت اين كيد خدا كيد خدايست يا كيد شيطان گفت كيد شيطان پس مذهب تو باطل باشد .
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 264 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )