تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
خواندند و ايشان روايت كنند كه پيش از اسلام عمر بود چون هند نفاق آشكارا كرد مثل ابو سفيان و معويه گفت مسلمان شدم روزى نزد رسول نشسته بود اين آيت فرود آمد كه :
الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ
، هند گفت : و هل تزنى الحرّة يعنى زن آزاد زنا نكند بر طريق انكار گفت ، عمر گفت : لا لعمرى لا تزنى الحرّة يعنى نه بجان و سر من كه زن آزاد زنا نكند و غرض عمر آن بود كه ياد او مىداد كه چندين سال با او فساد كرده بود ، گويند رسول تبسّمى كرد و جملهء صحابه را اين معنى معلوم بود . امّا اميّه ، ابو عبيده و جملهء اصحاب انساب متّفقند كه عبد شمس او را بخريد و خواست با او لواطه كند رام نمىشد عبد شمس او را گفت تو را بفرزندى قبول كردم چون من بميرم مال من جمله تو را باشد اميّه مطيع شد بعد از آن او را اميّة بن عبد شمس خواندند و در عرب قاعده چنان بود كه اگر كسى بفرزندى قبول كرده بودى اگر فرزند ديگر بودى شريك بودندى چون چنين بود نسب بنى اميّه حقيقة نه از قريش بود . در تاريخ قيس بن غيلان در جلد پنجم گويد كه ابو سفيان بن صخر بن حرب خمر فروختى حكم بن العاص جلّاف بود و حكم و عفّان دف زدندى در عروسيها عفّان دف مىزدى و حكم سرود گفتى و خلق بديشان زنخ زدندى و سخريّه كردندى و ايشان را ماجفين خواندندى و عبد اللّه بن حنبل چون هجو عثمان گفت در آنجا گويد :
زعم ابن عفّان و ليس بهازل * انّ الفرات و ما يحوز المشرق
حرج له من شاء اعطى فضله * و تلك مقالا تعالى ( ؟ ) لا تتصدّق
انى فعفان اليك سبيله ( ؟ ) * صفراء و النهر العقاب الازرق ( ؟ )
و ورثا له دفّاله و يراعه ( ؟ ) * جرعى لكيلا ؟ ؟ ؟ ها ينطق ( ؟ )
و لودتا لو كنت انثى مثله ( ؟ ) * فيكون رب فتياتكم لا تفتق ( ؟ )