كسروى روايت كند كه چون فاطمه باز مىگرديد گفت : يا ابتا لقد لقيت ما عهدت الّى من اضرارهم بى و ولدى و نكثهم على اعقابهم في وصيّتك و سيعلم الّذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون ، يعنى اى پدر بدرستى كه بديدم آنچه تو گفتى به من از رنج رسانيدن ايشان به من و فرزندان من و باز گرديدن ايشان از وصيّت تو و زود باشد كه بدانند كسانى كه ظلم كردند كه بكدام باز گشت باز گردند ، و اگر رسول گفته بود نحن معاشر الانبياء لا نورث بفاطمه نگفتى كه بعد از من ايشان در وصيّت من باز گشت كنند و زيان به تو و اولاد تو رسانند ، اگر گويند چون رسول بفاطمه گفته بود كه ايشان بعد از من نقض وصيّت رسول كنند و حقّ وى باطل كنند چرا فاطمه از خانه بيرون آمد و در مسجد رسول در ميان مهاجر و انصار دعوى كرد از بهر فدك و با ايشان مناظره و خصومت كرد گوئيم از بهر دو چيز : يكى آنكه حجّت بريشان اثبات كند تا ايشان را هيچ حجّت نماند ، دويّم آنكه مهاجر و انصار را يقين شود كه شيخين ظلم مىكنند و اگر فاطمه خاموش بودى قومى پنداشتى كه سكوت فاطمه از رضاست و آنچه ابو بكر و عمر كردند صواب بود و اگر عصر اوّل را فساد اين معلوم نشدى عصر دوّم را هم معلوم نبودى و چون ايشان را معلوم نبودى تا به آخر الدّهر هيچكس را معلوم نبودى . اگر گويند كه چون ابو بكر اين حديث روايت كرد كه نحن معاشر الانبياء لا نورث فاطمه راضى شد و بعد از آن طلب نكرد و در اوّل كه طلب كرد از بهر آن بود كه آن حديث بفاطمه نرسيده بود و چون حديث بشنيد مسلّم داشت و راضى شد گوئيم شما لا يزال تمسّك بموضوعات و دورغها مىكنيد و بىديانتى واضع اين حديث بر هيچ عاقل پوشيده نماند زيرا كه جملهء اصحاب تواريخ و اهل سير و ارباب احاديث متّفقند كه فاطمه با ابو بكر مناظره كرد و حجج و براهين كه وى اثبات كرد بر ابو بكر در تواريخ مسطورست در قصّهء دراز تا آنجا كه مىگويد :
افي كتاب اللّه يابن ابي قحافة ام في سنّة رسول اللّه ان تورث اباك و لا ارث ابى لقد جئت شيئا فريّا ، يعنى در كتاب خداست اى پسر ابى قحافه يا در سنّت
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٢٢٢