تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤

باب اول در ذكر مقالات فلاسفه و برادران ايشان از اصحاب نجوم و طبايع و غيرهم

بدان كه فلاسفه عالم را قديم گويند و نفى صانع مختار كنند و صانع را علت اولى خوانند و گويند عالم معلول علّت اولى است و هر دو با هم بودند چنانك قرص آفتاب و نورش ، و گويند كه اوّل چيزى كه از علّت اولى پديد آمد عقل بود و او بمنزلت دوّمست از علّت اولى در عدد نه در قدم و آن را عقل كل و فعال خوانند و گويند اين آن عقلست كه در قرآن آن را قلم خوانده است و تأثير اين در نفس همچون تأثير قلم باشد در لوح و گويند نفس آن لوحست كه در قرآن ياد كرده است و نفس را سيّم خوانند در عدد و گويند عقل جزويست كه بدان نيك از بد و نفع از ضرّ بداند و قوّتى از قوّتهاى نفس كلّى ، و گويند عقل ساكنست حركت نكند و نفس در عقل ثابتست و هميشه نفس متحرّكست و عقل چون خواهد كه علم علّت اولى بداند متحرّك شود حركتى راست و گويند نفس در عالم عقلى چون مشتاق علّت اولى شود بعلّت اولى رسد و گويند علّت اولى داند كه عقل معلول ويست و جز ازين هيچ نداند و گويند جاهلست آنچه بالاء ويست زيرا كه ويرا بكمال نشناسد و همچنين جاهلست بدانچه در زير ويست از بهر آنكه نفس خود را به از آن شناسد كه عقل ويرا . و گويند هرچه زير فلك قمر است معلول طبايعست و طبايع معلول نفس و نفس معلول عقل و عقل معلول علّت اولى و بعضى از ايشان گويند زمان محيط چيزهاى زمانى باشد و نفس محيط زمانست و عقل محيط نفس و علّت اولى محيط عقل يعنى علّت اولى كه آن را صانع مىخوانند در گرد جمله موجودات در آمده است و گويند دانش بارى تعالى بذات خود نفس ويست و گويند عالم و علم و معلوم هر سه يك ذاتست و علّت اولى را جز عالمى « 1 » هيچ صفتى ديگر نيست و گويند علّت اولى
هامش
( 1 ) در چاپى ، صانعى