باب هيجدهم در مقالت قومى كه دعوى سنّت و جماعت ميكنند جز از معتزله و بعضي از خوارج در حقّ خدا و انبيا و رسل و ملائكه
بدان كه اين قوم جمله اهل جبر باشند چنان كه از پيش ياد كرديم و گويند خير و شرّ و كفر و ايمان و فسق و فجور و فواحش و هر فسادى كه در عالم واقع مىشود چون خداى تعالى آفريند فعل وى بود و بقدرت وى حاصل شود و ارادت و مشيّت خداى تعالى بود و بنده به هيچ چيز قادر نبود و قدرت بنده را هيچ تأثير نبود الّا اسفراينى ازيشان كه گويد فعل بنده بتقدير خداوند و قدرت بنده حاصل شود و امثال اين بسيار ياد كرديم .
بدان كه يكى از مفسّران ايشان در كتاب خويش گويد اگر كسى خداى تعالى را بخواب بيند با نور و بهاء بر جائى نيكو و تازه روى چنان كه پندارد كه با وى الفتى دارد و هم چنان به ظاهر وى را بيند بر آن حال كه در خواب ديده بود و اگر در خواب بيند كه در شهرى يا محلّتى يا سرائى يا ميان قومى فرود آمده است دليل بود كه ايشان مظلوم باشند و نزديك بود كه نصرت يابند و خصم را قهر كنند و اگر اهل آن ديار ظالم باشند دليل بود كه وقت انتقامست ازيشان و ضعيف و مغلوب شوند و اگر به صورت برادر يا عمّ يا خال يا يكى از خويشان نزديك بيند آن شفقتى و فضلى بود كه خداى باوى خواهد كرد و اگر بيند كه نماز يا تسبيح مىكند آن رحمت و مغفرت بود آن شخص را كه ديده بود و اگر در غزائى بيند در آن غزا شهدا و صلحا بسيار كشته شوند ، و اين كفر و زندقه بود . امّا در حقّ انبيا و رسل : اوّل آدم عليه السّلام گويند چون حوّا حامل شد و شكمش بزرگ ، و هرگز مثل آن نديده بود ابليس پيش