تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
بود و اظهار معجز بر دست كفّار جايز باشد پس چگونه كرامات دليل صدق بود و هر چه صانع كند و آفريند از كفر و ظلم و غيره نزد ايشان جمله نيكو بود ، و بعد از چند سخن گويد لابدّ كه كرامات فعلى بود كه نقض عادت كند در زمان تكليف چون ظاهر شود بر كسى كه موصوف بود بولايت و در آن معنى تصديق حال وى بود . واعجبا ازين قوم كه در حقّ قومى كه اكثر احوال ايشان سماع و رقص بود و اعتقاد ايشان اتّحاد و حلول و تشبيه و جبر ظهور معجزات بر دست ايشان روا دارند و آن را كرامات نام نهند ، كدام معجزه بود كه آن نه كرامت بود و اگر چه كرامت بود كه نه معجز باشد ، آنگه بر شيعه تشنيع زنند كه ايشان ظهور معجزات بر صدق معصومان جايز دارند و گويند روافض گويند امام غيب داند ، و از پيش گفتيم كه از جنيد پرسيدند كه عارف كدام بود گفت آنكه از اندرون تو خبر دهد و تو خاموش باشى ، و رسول مىگويد : نحن نحكم بالظّاهر و اللّه يتولّى السّرائر ، مىگويد ما حكم به ظاهر كنيم و ضماير خداى تعالى ميداند ، و گويند جعفر حدّاد شيرازى با ابو عمرو اصطخرى مجالست كردى و گاه گاه از شيراز باصطخر رفتى و بىسؤال آنچه در اندرون وى بودى جواب شنيدى بعد از آن كه پيش او نتوانستى رفت هر مسئله كه در خاطر آوردى از اصطخر جواب شنيدى و مشكل او بگشودى علّت چه باشد كه چون كسى گويد كه آن كه از نور رسول بود چنان كه مىگويد : خلقت و عليّا من نور واحد و او گفت : سلونى عمّا دون العرش غيب داند رافضى بود و آن كس كه رقص كند و گويد در سماع رحمت فرود آيد از اوليا باشد و غيب داند و آن كس كه بدين مقرّ بود سنّى باشد و هر آن كه معجز در غير معصوم جايز دارد و در حقّ معصومان جايز ندارد ملعون بىدين بود و از شرع و دين با وى گفتن بىفائده بود . بدان كه جمله نواصب گويند ، الّا ابو حنيفه و اصحابش و معتزله و اسفراينى از اشاعره ، واجب بود اعتقاد كردن كه كرامت اوليا حقّست ، ديگر گويد كرامات اوليا حقّ بود بمعجزات انبيا و هر كه در اسلام صادق نبود كرامات بر وى ظاهر نشود و درين