مجبّره است كه ايشان گويند نشايد گفت كه فلان مؤمنست حقّا و نزد ايشان اگر خود شخصى پاى در بهشت نهاده باشد هم نشايد گفت كه او مؤمنست كه روا بود كه او را از آنجا باز گردانند و بدوزخ برند بلكه جمله انبيا و رسل نزد ايشان روا بود كه ابدا در دوزخ بمانند و اين معنى از بهر آن اينجا ياد كرديم تا معلوم شود كه اين قوم با آنكه دعوى ربوبيّت و اتّحاد مىكنند و حلول جمله مجبّره باشند . ابو بكر واسطى گويد فرعون دعوى خدائى به ظاهر كرد و معتزله دعوى كردند به باطن يعنى ايشان گويند كه بنده را فعلى بود و قول واسطى جبر محضست ، و گويد :
ابراهيم خوّاص بديوانهء بگذشت كه ديو در اندرون وى بود بانگ نماز در گوش وى گفت ، شيطان از اندرون او آواز داد كه رها كن اين را تا بكشم كه اين مىگويد كه قرآن مخلوقست ، و درين رساله مىگويد كه اوّل صوفيان ابراهيم ادهم بود ، گويند كسى را بديد و اسم اعظم ازو آموخت و آن را خواند خضر را ديد و خضر به او گفت كه اين اسم اعظم را برادر داود به تو آموخت ، ديگر ذو النّون مصرى ، پس فضل عياض پس معروف كرخى و معروف استاد سرى سقطى بود روزى سرى را گفت چون ترا حاجتى باشد بخداى برو به روى سوگند ده ، و گويند معروف كرخى نصرانى بود و بر دست امام رضا عليه السّلام مسلمان شد ، و گويد سرى سقطى گفت معروف را بخواب ديدم در زير عرش خدا ملائكه گفتند اين كيست گفتند خدايا تو داناترى خدا گفت اين معروف كرخيست كه از دوستى من مست شده است به هوش نيايد الّا بلقاى من ، و گويد : حمدون گازر كه در نيشابور بوده است گويد هر كه را ظنّ افتد كه نفس او بهترست از نفس فرعون اظهار كبر كرده باشد ، و گويند جنيد از نهاوند بود و منشأش بغداد بود و بر مذهب ابو ثور بود ، ازو پرسيدند كه عارف كدام بود گفت آن بود كه از اندرون تو خبر دهد و تو خاموش باشى ، و گويند جنيد را پرسيدند كه اين علم از چه حاصل كردى گفت از نشستن پيش خدا زير آن دريچه سى سال و
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١٣٥