اشارت كرد بدريچهء كه در خانه بود ، و گويند در زمان جنيد سه كس بودند كه ايشان را چهارم نبود جنيد در بغداد و ابو عثمان در نيشابور و ابو عبد اللّه بن خلّال در شام ، و گويند عبد اللّه بن بكر گفت رويم را گفتم مرا وصيّتى كن گفت اين ميسّر نشود الّا بتسليم روح اگر مىتوانى پاى در آن خانه نه و اگر نه بترّهات صوفيان مشغول مشو ، همهء خلق براسم نشستند و اين طايفه بر حقيقت نشينند و طالب همهء خلايق نفس خودست به ظاهر شرع و طالب اين طايفه نفس خودست بحقيقت ورع و مداومت صدق هر كه با ايشان نشيند و در چيزى با ايشان خلاف كند از تحقيقشان خداى نور ايمان از دل وى بر كند .
بدان كه اين قوم را بعد از حلول و اتّحاد و جبر چنان كه ياد كرديم اعتقاد آنست كه ايشان پس از انبيا و رسل بهترين خلق عالمند و آنچه استثنا كرد اوّل كه ايشان بهتر خلقند بعد از انبيا تخليطست زيرا كه هيچكس از انبيا و رسل دعوى اتّحاد و حلول نكردند و اصل ولايت اين طايفه اتّحاد و حلول و جبرست و نزد ايشان به ظاهر شرع بحقّ نميتوان رسيد پس شريعت مؤدّى نبود بحقّ و چون مؤدّى نبود بعثت رسول عبث باشد و نيز چون حقيقت حقّ خلاف ظاهر شرع بود قول باطنيّه درست شود كه هر ظاهرى را باطنيست .
ابو على دقّاق گويد كه سماع بر عوام حرامست و بر زهّاد حلال و هم او گفت كه چون ابراهيم با اسماعيل گفت : انّى ارى في المنام انّى اذبحك او گفت اين جزاى آن كسست كه از دوست بخواب شود اگر تو بخواب نرفته بودى اين خطاب با تو نكردندى ،
شبلى گفت حقّ تعالى نظر كرد و به من گفت هر كه بخسبد و غافل شود از حقّ در حجاب شود و گويند شبلى هر شب پارهء نمك در چشم كردى تا خواب نكردى پس شبلى در خواب نمىرفت تا از خداى تعالى در حجاب نباشد و ابراهيم خليل بخواب از خداى تعالى در خواب شد تا او را آوردند كه ذبح اسماعيل كند . اگر اين سخن
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١٣٦