[ فرقت دوم معتزله ]
فرقت دوم معتزله باشند ، ابو على و ابو هاشم و اكثر معتزلهء بصره و ابو الحسين جمله مالكى مذهب بودند و ذكر اين فرقت در باب مقالت معتزله ياد كرديم .
[ فرقت سوم مشبّهه ]
فرقت سوم مشبّهه باشند و مشبّههء مغرب از ديگر مشبّهه تعضّب بيشتر كنند ، گويند ابو الحسن اشعرى نصرانى بود مىخواست تا دين رسول و اعتقاد بر خلق تباه كند بميان مسلمانان آمد گفت مسلمان شدم و بدعتهاى چند بنهاد زيادت از آنكه نصارى گويند ، و او را خواهرى بود از رهبانيّهء نصارى وقتى بشد تا او را بيند خواهر او را به خود راه نداد ، اشعرى حيلهء چند انگيخت و تملّقها نمود تا او را راه داد چون به دو رسيد خواهر او را لعنت كرد و گفت دين آبا و اجداد خود رها كردى و بدين محمّد رفتى او گفت من دين آبا ترك نكردم و غرض من افساد دين محمّد بود و بدعتهاى چند از بهر ايشان نهادم كه تا روز قيامت از آن خلاص نيابند و اشعرى همان نصرانيست كه در اوّل بود ، خواهرش ازين سخن خوشدل شد و او را دعا كرد ، و اين حكايت از بعضى مشبّههء مغرب شنيدم ، و العهدة عليهم .
[ فرقت چهارم سالميان ]
فرقت چهارم از مالكيان كه ايشان را سالميان خوانند و مالكيان بصره جمله سالمى باشند و ايشان را مقالات بسيارست يكى از آن جمله آنست كه گويند جملهء اهل عرصات از كافر و مسلمان خداى را به چشم سر بينند ، و گويند مرده در گور خورد و آشامد و جماع كند پس گورهاى سالميان هميشه پر از نجاست باشد و چون ايشان را حشر كنند هم جنب باشند .
[ فرقت پنجم اشعرى ]
فرقت پنجم اشعرى باشند و اعتقاد اشعريان بعد ازين ياد كنيم .
مالك گويد ايمان نقصان شود و ليكن زيادت نشود و قومى گويند كه مالك گفت :
استوى استقرّ و بعضى گويند ازو معنى استوى پرسيدند گفت استوى معلومست و كيفيّت مجهول يعنى كيفيّت نشايد گفت . و هر يك فرقت ازين پنج فرقت آن را كه بخلاف ايشان بود در اعتقاد كافر گويند و در فروع جمله اصحاب مالكند هر يك دعوى كنند اعتقاد ما اعتقاد مالك است .