باب چهاردهم در ذكر فرقت سيّم و چهارم كه ايشان خود را و شركا را اهل سنّت و جماعت خوانند مالك و اصحابش و شافعى و اصحابش
[ اصحاب مالك ]
امّا اصحاب مالك در اعتقاد پنج فرقت باشند :
[ فرقت ] اول خوارج :
و ايشان در مغرب زمين بسيار باشند مثل تاهرت عليا و تاهرت سفلى و در رستاقهاى اين هر دو شهر و بعضى در زمين افريقيّه و مواضع ديگر و ذكر مقالات ايشان در باب مقالات خوارج كرديم الّا آنكه خوارج تاهرت از جملهء خوارج بدتر باشند . از جملهء افعال ايشان يكى آن بود كه نعلهاى اسب بمسمار بر در خانه زنند و آن را عظيم مبارك دانند و گويند چون حسين بن على را بكشتند و سرش از تن جدا كردند اسبان بر جسد وى براندند تا استخوانهاى وى در جملهء اعضا خرد كردند بدين سبب نعلها را عزيز دارند و از بهر آن بر در خانه زنند تا چون در اندرون مىروند و بيرون مىآيند دستها را بدان مىمالند و بر وى فرومىآرند و در عشر محرّم كودكان ايشان سر خر مرده در چوب كنند و در شهر مىگردانند ، در خانهها حلواها و قطايف كرده باشند چون كودكان بدر خانهها روند گويند ستّي المرؤسة اطعمينا المطنفّسة ، معنى آنست كه ستّى ، مرؤسه آورديم ما را مطنفّسه بده ، به زبان ايشان قطايف را مطنفّسه خوانند و آن چوب كه سر خر بر آن كرده باشند مرؤسه ، آنگه از خانهها قطايف يا حلوا يا آنچه ساخته باشند بدان كودكان مىدهند و ده روز محرّم بدين صفت در شهر و دههاى ايشان اين چنين مىگردانند و آن را بفال دارند و مبارك دانند .